گنجور

 
صغیر اصفهانی

ز جلوه مهر سماکی به بوتراب رسد

چگونه ذره تواند به آفتاب رسد

ولی نعمت ما خاکیان علیست که فیض

بزادگان تراب از ابوتراب رسد

مجوی کام دل خویش را ز غیر علی

که دیده آب بلب تشنه از سراب رسد

شود بذکر علی نور حق بدل پیدا

بدست جان بکن این چاه تا به آب رسد

بغیر احمد مرسل که جسم و جان همند

که در مقام و جلالت بدان جناب رسد

بکعبه زاد و برای طواف آن دایم

ز رب کعبه بخلق جهان خطاب رسد

کتاب خواند از آن پیشتر برای رسول

که از خدا به رسول خدا کتاب رسد

صغیر بنده آل علی به عشق علیست

که بوی گل به مشام وی از گلاب رسد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

شبی گر آن پسر نازنین به ما برسد

بود امید که بر درد ما دوا برسد

چه گویمش که بلایی ست او به نیکویی

چنان بلای دل، ای کاشکی به ما برسد

رود کرشمه کنان در ره و هزار چو من

[...]

بیدل دهلوی

دگر تظلم ما عاجزان‌کجا برسد

بس است نالهٔ ماگر به‌گوش ما برسد

به خاک منتظرانت بهارکاشته‌اند

بیا ز چشم دهیم آب تا حنا برسد

کسی به می نکند چارهٔ خمار وفا

[...]

صامت بروجردی

خوش آن مریض که بر دردوی دوا برسد

به دولت ابد از قرب کبریا برسد

کسی که طالب قرب خدا بود به خدا

مگر ز دوستی شاه اولیا برسد

معین دین پیمبر کش از احد باحد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه