گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
همام تبریزی

بزم از رخت امشب آفتابی دارد

چشم تو به هر گوشه خرابی دارد

لیکن ز لب تو کس نمی‌یابد کام

جز جام که پیش لبت آبی دارد

جهان ملک خاتون

زلفت چو بنفشه پیچ و تابی دارد

لعل تو چو آتشست و آبی دارد

گفتم که چو چشم تو نباشد مستی

گفتا که به هر گوشه خرابی دارد

جامی

خوش آنکه ز داغ عشق تابی دارد

در دیده ز ابر شوق آبی دارد

از همدمی بی خبران تافته روی

کنجی و کفافی و کتابی دارد

طغرای مشهدی

دل از غم تو حال خرابی دارد

جان هم ز فراقت اضطرابی دارد

گفتی که مرا به خواب خواهی دیدن

این را به کسی بگو که خوابی دارد

صفی علیشاه

میخانه ما گشاده با بی دارد

دلها همه را زنده بآبی دارد

نقصی نبود دلیل آبادی اوست

مانند صفی اگر خرابی دارد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه