بر باد داد زلف مجعد را
در بند کرد عقل مجرد را
گر پی بری بلعل روان بخشش
باور کنی حیات موبد را
دارد دهان و لیک نشان از وی
یابد کسی که هیچ کند خود را
هستش میان ز هستی گر یکمو
جوئی کناره یابی آن حد را
دو طرهاش بعین پریشانی
یکتاکند خیال مردد را
در پیرهن لطافت اندامش
باشد گواه روح مجسد را
زاهد بخواب بیند اگر رویش
بتخانه کرد خواهد معبد را
دو چشم او بفتنه گری ماند
مستان جنگجوی معربد را
برده بطبع گوهر یاقوتش
رنگ عقیق و رونق بسد را
دانی که خون ماست بجوش از چه
بینی اگر لطافت آن خد را
خیزد قیامت ار که بر افرازد
آن سرو قامت از طرفی قد را
روشن علامتی است رخش در زلف
بر غیبت و ظهور محمد را
قائم که حق ز دور نخستین کرد
دائر بوی ولایت احمد را
ظاهر بوحدتست اصلی شد
هر دوره تجلی ممتد را
یکتا بر حد تست نه آن یکتا
کاول بود هزار وده و صد را
آن واحدی کش اول و ثانی نیست
بل ثانی است اول بیعد را
ثانی نه آنکه بعد نخست آید
نبود نخست دوره سرمد را
هرگز جز او نبوده مدیری خوش
تا هست دور چرخ محدد را
هرگز نبوده جز ز خط سبزش
آرایش این رواق ز برجد را
بر طی و نشر نیست جز او حاکم
سطح زمان و کون ممدد را
بر قبض و بسط نیست جز او حاکم
عصر وجود و ملک مخلد را
در ساحت تصرف و تقدیرش
نبود تفاوت اقرب و ابعد را
نبود اگر ولایت ارشادش
روحالامین کند گم مرصد را
دور جهان بسلطنتش قائم
تا کی کند قیام مجدد را
تجدید در ظهور بود ورنه
تکرار نیست جلوه او احد را
روزیکه کس نبود شهادت گو
میداد حق بیاد وی اشهد را
تا آرد او بیاد بنی آدم
بر عهد خود لطیفه اعهد را
آن عهد بر قرار بود هر دور
تا مظهر اوست مالک ذوالید را
ابلیس ترک سجده آدم کرد
نشناخت زو چو خام امجد را
ز آنرو که بسته بوده بیا جو جان
اندیشه سکندریش سد را
دیو و دد آدمی نشود هر چند
آدم کند بقدرت حق دد را
از کلک صنع بر ورق هستی
بنگاشت نقش مقبل و مرتد را
اندر سرای کرد بجا تعیین
بئر عمیق و کاخ مشید را
آید بسی شکال که اندر اصل
علت جه بود اصل وافسد را
در مکتب حقایق چون او گفت
تشدید سخت گوی و بکش مدرا
شاگرد را چه جرم کشید اومد
یا سخت گفت حرف مشدد را
در پیش آفتاب به بینائی
نتوان گشود دیده مرمد را
در اصل چون صفا و کدورت بود
آئینه و سفال معقد را
جرم سفال چیست که ننماید
آئینه وار ابیض و اسود را
موی ار نداشتند چو لحیانی
تقصیر چیست کوسج و امرد را
خوب و بد از مهیت اشیاء شد
ره نیست آنکه خوب کند بد را
ماهیت مظنه بود بیشک
غیر از یقین شناسی گر حد را
بر قدر قابلیت در قسمت
داد او وجود اشقی و اسعد را
وضع جهان بوجه تناسب شد
بر جای پا نبود محل ید را
این جمله هست وهیچ نداند کس
جز ذات حق حقیقت و مقصد را
رمزیست در نهاد بنی آدم
کز وی توان شناختن ایزد را
آن قوه گر نبود کجا میکرد
بر عبد امر و نهی موکد را
دادت نشان بگنج وجود خود
تا وا رهی ز جوع و نهی کد را
جز این بعقل ناید کز حکمت
ایجاد کرد اشرف و انکدا را
گر فلسفی در این ره برهان گفت
نشناخته زموزه معضد را
آنجا که ره بغیر تحیر نیست
عقل افکند چگونه مسند را
نه عقل حاکم است نه علم اینجا
نه از جنین شناخت توان جد را
آگه نه زان توان بخبر گشتن
چند ار بهم نهند مجلد را
سقف از مطر پناه بود نه از مرگ
چون در رسد معبد و معتد را
عارف شناخت لیک بدان چشمی
کز عشق او ندیده دگر خود را
نامد خبر که حال صفی چون نشد
زان پس که یافت شاهد و مشهد را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره پیچیدگی و زیبایی عشق و وجود انسان به تصویر کشیده شده است. شاعر با ذکر زلف مجعد و عقل مجرد، به کشش و تاثیر عشق میپردازد. او تأکید میکند که وجود انسان و روح در ارتباط با زیبایی و لطافت است و این زیبایی پیامد عشق و ارادت به خداوند است. همچنین به رابطهای عمیق بین حقیقت و وجود، و تجلیات الهی اشاره میکند، بر این اساس که تنها وجود خالص و راستین، خداوند است. شاعر استدلال میکند که همه پدیدهها به صورتی در ذات الهی ریشه دارند و در نتیجه برای شناخت حقیقت، باید به عشق و معرفت الهی توجه کرد. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که عشق و ارتباط با خداوند، کلید درک عمیق از هستی و انسانیت است.
هوش مصنوعی: زلف مجعد و زیبا به باد سپرده شد و عقل مجرد و آزاد در تنگنا قرار گرفت.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال راهی باشی که با زبان نرم و ملایم صحبت کنی و محبت و بخشش را در وجودت بپروری، در این صورت زندگی و خوشبختی همچون یک پیشوای بزرگ را تجربه خواهی کرد.
هوش مصنوعی: کسی که خود را خالی و بدون احساس نشان دهد، اگرچه حرفهایی برای گفتن دارد، اما دیگران نمیتوانند از او چیزی بپرسند یا چیزی در مورد او بفهمند.
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی حقیقت هستی، کمی دقت کنی و به عمق آن توجه کنی، به درکی عمیقتر و مرزهای جدیدی دست پیدا خواهی کرد.
هوش مصنوعی: دو دسته موهای او به گونهای است که هر کسی را به فکر و تردید میاندازد.
هوش مصنوعی: در لباس لطیف او نشانهای از روحی زنده و زیبا وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر زاهد در خواب ببیند که معشوقش او را به معبد میبرد، نشان میدهد که او در دلش به عشق و زیبایی علاقهمند است.
هوش مصنوعی: دو چشم او مانند چشمان یک رزمنده شجاع و مست است که در میان فتنه و جنگ به تماشا ایستادهاند.
هوش مصنوعی: این بیت به ما میگوید که طبیعت و ذاتی که شخص یا چیزی دارد، در نهایت بر ویژگیها و ظاهر آن تأثیر میگذارد. به عبارتی دیگر، اگرچه ممکن است ظاهری متفاوت داشته باشد، اما درون و ذاتش هنوز هم با ارزش و ویژه است.
هوش مصنوعی: میدانی چرا خون ما به جوش میآید؟ چون لطافت خدایی در آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر آن قامت زیبا و بلند به پا خیزد، قیامت برپا خواهد شد.
هوش مصنوعی: نورانی بودن چهرهاش در موهایش نشانی از حضور و غیبت پیامبر محمد است.
هوش مصنوعی: قائم، که بر اساس ارادهی نخستین خداوند شکل گرفته است، در حال گسترش و پخش بوی ولایت و سروری احمد (پیامبر اسلام) است.
هوش مصنوعی: ظاهر نشان از وحدت دارد و هر دوره، تجلی مداومی از آن اصل است.
هوش مصنوعی: تو یگانهای که هیچ کس دیگری در حد تو وجود ندارد، نه آن یگانهای که در آغاز بود و نه هزار و یک چیز دیگر.
هوش مصنوعی: این جمله به بیان مفهوم یگانگی میپردازد و اشاره دارد که در واقع آنچه که به عنوان اول و ثانی بحث میشود، در حقیقت از یک واحد نشأت میگیرد. به عبارت دیگر، هر دو به یک اصل واحد مربوط هستند و از هم جدایی ندارند.
هوش مصنوعی: نه تنها این نیست که دومی بعد از اول بیاید، بلکه اول و دوم هر دو در یک دایره بیپایان حضور دارند.
هوش مصنوعی: هیچ مدیری به خوبی او وجود ندارد تا زمانی که این دور چرخ محدود سر جایش است.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که زیبایی و زینت این مکان همیشه ناشی از خطوط سبز رنگی است که در آن وجود دارد و تنها از این خطوط الهام میگیرد.
هوش مصنوعی: در اینجا میتوان گفت که هیچکس جز او، در زمان و هستی، قدرت و تسلطی ندارد و اوست که به هر چیزی کمک میکند.
هوش مصنوعی: تنها اوست که بر همه چیز حاکم است و در تمام مراحل وجود و ملک جاویدان سلطه دارد.
هوش مصنوعی: در حیطه اختیار و سرنوشت او، هیچ تفاوتی میان نزدیک و دور وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر ولایت و رهبری نباشد، روحالامین (فرشتهی وحی) هم نمیتواند راهنمایی کند و انسان در تاریکی و گمراهی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: این بیت به این موضوع اشاره دارد که سلطنت او در دور دنیا ادامه دارد و سوال میکند که تا چه زمانی میتوان به تحقق مجدد آن امیدوار بود.
هوش مصنوعی: اگر ظهور او بار دیگر باشد، باز هم تکرار نیست، بلکه جلوهای تازه از اوست که تنها یکی است.
هوش مصنوعی: روزی که هیچ کس حضور نداشت، حق شهادت میداد و به یادی از او شهادت میداد.
هوش مصنوعی: او میآید تا به یاد انسانها، وعدهای که داده را نیکو و با لطافت اجرا کند.
هوش مصنوعی: این عهد در هر دور و زمانی برقرار است، تا زمانی که او، که مالک ذوالید (دارای قدرت و ثروت) است، ظهور کند.
هوش مصنوعی: ابلیس به خاطر نشناختن مقام آدم، سجدهاش را ترک کرد و از روی ناآگاهی او را به حساب نیاورد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه راه اندیشهات بسته بوده، به دنبال الهام و بیداری فکری خود بگرد.
هوش مصنوعی: هیچ موجودی از دیو و دد نمیتواند به مقام انسانی برسد، حتی اگر انسان به کمک نیروی حق، موجودی وحشی را به حالت انسانی درآورد.
هوش مصنوعی: از هنر خداوند بر صفحه وجود، تصویرهای زیبا و زشت را به تصویر کشیده است.
هوش مصنوعی: در خانه کردی، جای معین کردن چاه عمیق و کاخ مشید است.
هوش مصنوعی: بسیاری از مشکلات و دردسرها ناشی از دلایل اصلیای هستند که ما نمیدانیم چه هستند. در واقع، گاهی ریشه فساد یا آسیب در جاهایی نهفته است که نمیتوان به راحتی به آنها پی برد.
هوش مصنوعی: در مکتب حقیقت، وقتی او چیزی را بیان میکند، با شدت و قوت صحبت کن و از تردید دوری کن.
هوش مصنوعی: شاگرد چه گناهی کرده است که به خاطر سختگویی و تاکید بر یک موضوع، با مشکل روبهرو شده است؟
هوش مصنوعی: در مقابل نور آفتاب نمیتوان به راحتی چشم را باز کرد.
هوش مصنوعی: در واقع، ماهیت و خلوص، مانند شفافیت و ناپاکی، به شکلآوری ایینه و سفال بستگی دارد.
هوش مصنوعی: سفال چه گناهی دارد که نمیتواند رنگهای سفید و سیاه را مانند آینه به نمایش بگذارد؟
هوش مصنوعی: اگر مو نداشته باشند، پس تقصیر چیست؟ این به معنای این است که وقتی هیچ دلیلی وجود ندارد، نمیتوان کسی یا چیزی را مقصر دانست.
هوش مصنوعی: در این دنیا، خوب و بد به ذات اشیاء وابسته است و راهی برای تغییر این ویژگیها وجود ندارد. کسی که بخواهد خوبی را به بدی تبدیل کند، نمیتواند به این هدف دست یابد.
هوش مصنوعی: ماهیت مظنه تنها به ظن و گمان مرتبط است و نمیتواند به شناخت دقیق و قطعی بدل شود؛ بنابراین تنها حدودش را میتوان درک کرد.
هوش مصنوعی: خداوند به هر کسی بر اساس ظرفیت و قابلیتهای او، خوشبختی یا بدبختی میدهد.
هوش مصنوعی: وضعیت جهان به گونهای تغییر کرده است که تناسبات قبلی به هم ریخته و هیچ نماد یا نشانهای از قدرت و تسلط در آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این جمله وجود دارد و هیچ کس جز خداوند نمیداند حقیقت و هدف آن چیست.
هوش مصنوعی: در دل انسان راز و نشانهای وجود دارد که از طریق آن میتوان خدا را شناخت.
هوش مصنوعی: اگر آن قدرت نبود، پس چگونه بر بنده فرمان میداد و او را از کارهایی که باید انجام دهد و کارهایی که باید از آنها پرهیز کند، نهی میکرد؟
هوش مصنوعی: به دنبال نشانهای از گنجینه وجودت باش تا از گرسنگی رها شوی و از نیاز به دیگران بینیازگردی.
هوش مصنوعی: به جز این، به عقل نمیرسد که از حکمت، اشرف و انگشتنما را خلق کرده باشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در این مسیر از دلیل و برهان صحبت کند، باید بداند که هنوز به درستی مسائل پیچیده را درک نکرده است.
هوش مصنوعی: در جایی که هیچ راهی جز شگفتزدگی وجود ندارد، عقل چگونه میتواند آن مقام را درک کند؟
هوش مصنوعی: در اینجا نه عقل برتر است و نه علم، و حتی شناختی از نطفه و ریشه نیست.
هوش مصنوعی: اگر از حالتی که در آن هستی آگاه نباشی، چه فایدهای دارد که کتابی را بخوانی یا آن را به هم پیوند دهی؟
هوش مصنوعی: سقف به عنوان سرپناهی در برابر باران است، نه در برابر مرگ، زیرا زمانی که معبد و شخصیت مهمی به آنجا برسد، این پناهگاه اهمیت پیدا میکند.
هوش مصنوعی: عارف به خوبی حقیقت را درک کرده است، اما این شناخت به چشمی تعلق دارد که به واسطه عشق به او، دیگر نتوانسته خود را ببیند.
هوش مصنوعی: خبر از حال نیکو بودن صفی نیامد، از زمانی که او شاهد و مشهد را پیدا کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.