دشمن گرفت سخت سخت و منت واگذاشتم
بر خاک ره فکند تنت واگذاشتم
نسپردمت به خاک دریغا که از قصور
غلطان به خاک و خون بدنت واگذاشتم
همراه کاروان بسرآیی ولی چه سود
پیکر برهنه بی کفنت واگذاشتم
خاکم به سر که برسر خاکت نکرده دفن
عور از ردا و پیرهنت واگذاشتم
صد پشته خار در دل ما از غمت خلید
تا همچو گل درین چمنت واگذاشتم
ای خجلت نگین جم آخر ز جور دور
دیدی به دست اهرمنت واگذاشتم
پیراهنت به چنگل گرگان غره ماند
عریان به کلبه ی حزنت واگذاشتم
در دام چرخ صعوه و سارت زبون و زار
ای عندلیب با زغنت واگذاشتم
ترسم ورق ورق دهدت دست وی به باد
بی باغبان چو نسترنت واگذاشتم
رفتم ز خاک کوی تو ز فرط بی کسی
با روزگار پر فتنت واگذاشتم
بی یاوری معین من آمد که روز رزم
با یک سپاه تیغ زنت واگذاشتم
تا عطرسا فتد همه اطراف کربلا
در خون چو نافه ی ختنت واگذاشتم
آتش به جان ما همه افتاد شعله وار
تا شمع وش در انجمنت واگذاشتم
در تاب و پیچ و شورش سودای کربلا
چون چین زلف پر شکنت واگذاشتم
زین بیش با توام نه مجال تظلم است
نه قوم را به ما ز تظلم ترحم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر غم و اندوه عمیق شاعر نسبت به فقدان و از دست دادن یک عزیز است. شاعر به شدت از شرایطی که بر سر این عزیز آمده ناراحت است و احساس میکند که او را به راحتی به دست دشمنان گذارده و نتوانسته از او پاسداری کند. او همچنین به تنهایی و بیکسی خود اشاره میکند و از درد و رنجی که از فقدان آن شخص در دلش نشسته، سخن میگوید. در کل، شعر تجلی احساسات عمیق انسانی و ناامیدی است که در برابر ظلم و قساوت حاکم بر سرنوشت عزیزان خود قرار دارد.
هوش مصنوعی: دشمن به شدت حمله کرد و من با تسلیم و بدون انتظار از او، جسم خود را بر زمین رها کردم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم تو را به خاک بسپارم، افسوس که به علت کوتاهیام، بدنت را در خون و گرد و غبار رها کردهام.
هوش مصنوعی: اگر با کاروانی بروی، چه فایده دارد که بدن عریان و بدون کفن را رها کردهام؟
هوش مصنوعی: سرافکندگیام به خاطر این است که بر سر خاک تو، بدون پوشش و حیا، آرمیدهام و لباس و پوشش خود را رها کردهام.
هوش مصنوعی: در دل ما به خاطر غم تو، خاری به بلندای صد پشته وجود دارد، اما من در این باغ مثل گل، خودم را رها کردهام.
هوش مصنوعی: ای نگین جمشید، تو که از ظلم دور افتادهای، خجلتی که حس کردی را به یاد بیاور؛ من دست اهرمن را رها کردم.
هوش مصنوعی: اگر پیراهنت را به دامان درختان گرگان انداختی، تو را در کلبهی غم و اندوهت تنها و بیپناه گذاشتم.
هوش مصنوعی: در چنگال چرخ سرنوشت، بیچاره و بیمقدار افتادهام، ای بلبل، من هم در ناامیدی و غم، به خاطر نالههایم رها کردهام.
هوش مصنوعی: میترسم که اگر رهایت کنم، بیپرستار و بدون توجه، به دستِ باد دچار آسیب شوی و از بین بروی، مانند گلی که در باغ رها شده باشد.
هوش مصنوعی: از شدت تنهایی و ناچاری، از سرزمین تو دور شدم و روزگار پر از فریب و سختی را به حال خود رها کردم.
هوش مصنوعی: در روز جنگ، به تنهایی و بدون کمک، تیغی که به خاطر تو گذاشته بودم را کنار گذاشتم.
هوش مصنوعی: تا عطر و بوی خوش اطراف کربلا را پر کند، خون من را مانند نافهای که برای تو به یادگار گذاشتهام، در این مکان رها کردم.
هوش مصنوعی: آتش شعلهور به جان همه ما افتاده است و من هم شمع و شعلۀ خود را در جمع شما رها کردهام.
هوش مصنوعی: در حالتی پر شور و پر هیجان، به یاد کربلا افتادم و این فکر مانند زلفهای پیچخوردهام، ذهنم را مشغول کرد.
هوش مصنوعی: از این به بعد ما دیگر فرصتی برای شکایت نداریم و هیچ حمایتی از سوی قوم و خویشهایمان در این زمینه وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.