دردا و حسرتا و دریغا که شوهرم
در خون و خاک خفته به میدان برابرم
این فتنه ام رسید ز دوران کجا به گوش
این وقعه کی گذشت به اندیشه اندرم
امروز نحس کوکب بختم طلوع یافت
گر سر برفت و سایه ی این سعد اکبرم
چرخم کنون نشاند به خاک سیه که برد
از پیش چشم پرتو این شمس انورم
گردون فکند چادر کحلی به سر مرا
حالی که برد خصم جفا جامه معجرم
از خون قبای سرخ قضا برقدت برید
ثوب سیه چو سوک توآراست در برم
لؤلؤی لعلت ار نشدی دست سود خاک
کس می نبرد رسته ی یاقوت و گوهرم
باقی نماند داغ تو دستی برای ما
تا جای پیرهن ز غمت سینه بردرم
سر بر سنان تنت به زمین بعد از این حرام
جز خار و خاره بالش و جز خاک بسترم
زین روضه ام ز بال گشایی چو گل شکفت
پس کاش پیش از این به قفس ریختی پرم
داغ تو زد به گلشنم آتش چنانکه سوخت
از شاخ و بال بن همه هم خشک و هم ترم
انگیخت صرصری به بهارم غمت که ریخت
چون وی به خاک بادیه هم برگ و هم برم
کس داوری نکرد میان یزید و ما
خوش دل ولی به حکم خداوند داورم
هم خشمش انتقام کشد از خصیم ما
هم عدلش احتساب کند روز محشرم
لیلا چو دید آن تن خون سود خاک سفت
نالید و موی کند و بدوروی کرد و گفت:
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به grief و اندوه عمیق خود به خاطر از دست دادن شوهرش اشاره میکند که در میدان جنگ جان باخته است. او حسرت میخورد که زندگیاش به چه وضعی درآمده و در درد و رنج غرق شده است. شاعر از ستاره شوم بخودش میگوید و احساس میکند که چرخ روزگار او را به خاک انداخته و از بخت خوبش محروم کرده است. او به تضاد بین زیبایی و زشتی اشاره میکند و از داغ و فقدان معشوقش سخن میگوید که زندگیاش را به آتش کشانده است. در انتها، او و لیلا به وضعیت بد و بیعدالتیای که در آن هستند، اشاره دارند و در حسرت از دست رفتهها غوطهورند.
هوش مصنوعی: ای کاش که شوهرم در میدان جنگ، به خون و خاک آغشته شده، و من از این وضعیت چقدر ناراحت و پشیمانم.
هوش مصنوعی: این مشکل و آشوبی که برایم پیش آمده، از چه زمان شروع شده است؟ آیا از مدتها پیش در گوشهای وجود داشته و من از آن بیخبر بودهام؟ اکنون در فکر و اندیشهام غرق شدهام.
هوش مصنوعی: امروز ستارهی نحس سرنوشت من نمایان شده است. اگر هم که برود، باز هم سایهی این خوشبختی بزرگ بر من خواهد بود.
هوش مصنوعی: الان در زمین تیره و تار نشستهام که نور این خورشید درخشان را از برابر دیدگانم برده است.
هوش مصنوعی: آسمان چادر سیاهی بر سر من انداخته، در حالی که دشمن لباس عفت و پاکیام را از من گرفته است.
هوش مصنوعی: از خون لباس سرخ سرنوشت، جامه سیاهی بر تنم دوخته شده، در حالی که تو زینت من هستی.
هوش مصنوعی: اگر تو مانند لؤلؤی زینتی نمیشدی، هیچکس به دنبال گوهری چون یاقوت و لؤلؤ نمیرفت.
هوش مصنوعی: دیگر از عشق تو نشانی باقی نمانده و دل ما به شدت غمگین و جریحهدار شده است، به طوری که جای زخم عشق تو دیگر حتی بر سینهام هم باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: سر تو بر نیزه است و بدنت به زمین افتاده، پس از این تنها چیزی که برای تو مجاز است خار و خار و دیگر هیچ، و خاک هم فقط بستر تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: از این باغ زیبا و دلانگیز به پرواز درآمدم و مانند گلی شکوفا شدم، اما ای کاش پیش از این، پرهای مرا در قفسی حبس کرده بودی.
هوش مصنوعی: آتش عشق تو، به گلستان من آسیب بزرگی زد، بهطوریکه تمام شاخهها و برگها، چه خشک و چه تازه، را سوزاند و نابود کرد.
هوش مصنوعی: نسیم بهاری غم مرا برانگیخت، مثل بادی که هم گل و برگ را به زمین میافکند.
هوش مصنوعی: هیچکس میان یزید و ما نظر و داوری نکرد، اما من با قلبی شاد، بر اساس حکم خدا قضاوت میکنم.
هوش مصنوعی: خشم او به دشمن ما آسیب میزند و انصاف او در روز قیامت اعمال ما را بررسی میکند.
هوش مصنوعی: لیلا وقتی آن بدن خونین را دید، از شدت ناراحتی غمگین شد، موهایش را به هم ریخت و به سوی زمین چرخید و گفت:
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.