گنجور

 
صفایی جندقی

خسرو پرویز گو در آتش ما بین

کآذر بردل کجا و آذر برزین

نرم بر احوال او چرا شد اگر نه

تیشه ی فرهاد خورد بردل شیرین

یار که آمد کسی نیافت سر از جان

شوق که آمد کسی ندید دل از دین

آنچه دل از عشق او کشید ندیده است

صعوه پر بسته زیر پنجه ی شاهین

خوار و خجل گرد نبود از آن بر و بالا

بید معلق فکند سر ز چه پایین

چشم سپهر ار به عقد گوهرت افتد

بگسلد از رخ به خاک رسته ی پروین

گوهر دندان و لعل نوش لبت را

دیده ام آن نقل شور و این می شیرین

وصف ملاحت ز بس شنیده ام از آن

طعم حلاوت ز بس چشیده ام از این

دید صفایی صفات حق همه در یار

هرکه چو من برگشود دیده ی حق بین

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

لنگ دونده‌ست، گوش نی و سخنیاب

گنگ فصیح است، چشم نی و جهان بین

تیزی شمشیر دارد و روش مار

کالبد عاشقان و گونهٔ غمگین

سوزنی سمرقندی

خاک خراسان و خاک مملکت چین

همچو دو پله است آب جیحون شاهین

تا زخراسان نظامی آمد اینجا

این بثری رفت و آن رسید بپروین

هیچ گرانتر ز سنگ سنگ نظامی

[...]

خواجوی کرمانی

کیست که گوید ببارگاه سلاطین

حال گدایان دلشسکته ی مسکین

سوخته ئی کو که خون ز دیده ببارد

از سر سوزم چو شمع بر سر بالین

در گذر ای باغبان که بلبل سرمست

[...]

قائم مقام فراهانی

آه ازین قوم بی حمیت و بی دین

کردری، و ترک خمسه، و لر قزوین

عاجز و مسکین هر چه دشمن و بدخواه

دشمن و بدخواه هر چه عاجز و مسکین

دشمن ازیشان به عیش و شادی و عشرت

[...]

صامت بروجردی

طره سنبل ز تاب جعد تو پرچین

سوی تو نرگس گشاده دیده حق بین

روی شقایق ز جام شوق تو رنگین

معنی توحید تست لفظ ریاحین

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صامت بروجردی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه