یار از پرده برون آمد و جان پیدا شد
برقع از روی برافکند و جهان پیدا شد
زخم زلف مسلسل بسر شانه گشود
گره و سلسله و کون و مکان پیدا شد
اینکه پیداست نهان بود پس پرده غیب
گشت بی پرده و پیدا و نهان پیدا شد
بتماشای گل و سرو روان گشت بباغ
گل نوخاسته و سرو روان پیدا شد
برد از باغ دلم کونه آن طرفه بهار
آن کدورت که بایام خزان پیدا شد
گوهر گنج حقیقت که ب آبادی دین
گم شد از من بخرابات مغان پیدا شد
حشمت سلطنت خاک نشین در فقر
کی توان گفت که از تخت کیان پیدا شد
ز گمان و ز یقین رستم و از دانش و دید
تا یقینی که مرا بود گمان پیدا شد
بدل شیفته رازی که نهان بود ز غیب
گشت پیدا و چگویم که چسان پیدا شد
چشم بگرفتم از آن یار که دارم بکنار
تا که در چشم من آن موی میان پیدا شد
مژه یا ناوک دلدوز بود ماه مرا
آنچه از خانه ابروی کمان پیدا شد
دل که گم شد بجوانی ز صفا در غم پیر
در خم طره آن تازه جوان پیدا شد
دوست دل را به سویدا و به سر و به خفا
یار ما را به سر و چشم و زبان پیدا شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ظهور حقیقت و عشق و زیبایی است. شاعر از پردههای پنهان یاد میکند که با ظهور یار و عشق، حقیقتها و زیباییها نمایان میشوند. تصویری از گلی نوخاسته و سروی روان به باغ دل شاعر برده میشود که بهار و تازگی را به ارمغان میآورد. در این مسیر، کدورت و غمهای گذشته نیز که به خاطر فرا رسیدن خزان تجربه شده بودند، برطرف میشوند.
شاعر همچنین به گم شدن گوهر حقیقت در میان خرافات و مشکلات زندگی اشاره میکند و میگوید که عشق و زیبایی میتوانند ما را از فقر و مشکلات رها کنند. با رشد عشق و زیبایی، یقین و دانش نیز در دل شاعر نمایان میشود. در نهایت، شاعر به یار خود اشاره کرده و زیباییهای او را به تصویر میکشد، تا نشان دهد که عشق واقعی چگونه میتواند دل را شاداب کند و به زندگی معنا بخشد.
هوش مصنوعی: محبوب از پشت پرده بیرون آمد و جانم زنده شد. زمانی که برقع خود را از روی برداشت، جهان برایم نمایان شد.
هوش مصنوعی: زخم زلف به مانند سلاحی، پوست سر را شکافت و گرهها، رشتهها و مکانهای مختلف نمایان شد.
هوش مصنوعی: آنچه که مشخص است، در حقیقت پنهان بوده است. اکنون رازهای غیب بدون پردهپوشی آشکار شده و چیزی که پنهان بود، اکنون واضح و نمایان گشته است.
هوش مصنوعی: به تماشای گل و درخت سرو رفتم و سینم از سرزندگی و شگفتی پر شد. در باغی که گلهای تازه شکفته بودند، سروهای سرسبز نیز به چشم میخوردند.
هوش مصنوعی: از باغ دلم برد، آن بهار زیبا و دلنشین که کدورت و غمهای روزهای خزان را پیدا کرد.
هوش مصنوعی: نگاهی به حقیقتی گرانبها کن که در میانه زندگی دین و ایمان گم شده است. این حقیقت در دل خرابههای میخانههای مغان نمایان شده است.
هوش مصنوعی: پوشش و عظمت یک پادشاه که در عالم خاکی به فقر دچار شده، به هیچ وجه نمیتواند نشان دهندهی قدرت و شکوه او باشد؛ زیرا هیچ چیز از تخت سلطنت پادشاهان کیان به آن چیزها نرسیده است.
هوش مصنوعی: از شک و یقین، رستم است و دانش و بصیرت. اما یقین من، که تا به حال وجود داشته، به روشنی نمایان شده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به احساسات و اشتیاق عمیق خود نسبت به یک راز اشاره میکند که قبلاً پنهان بوده و حالا به وضوح آشکار شده است. او از خود میپرسد که چگونه این راز به این روشنی درآمده و قابل درک شده است. این ابراز احساسات نشاندهنده شگفتی و کنجکاوی شاعر دربارهٔ کشف این راز است.
هوش مصنوعی: من از دیدن آن یار که در کنارم است چشم میپوشم تا اینکه آن موی مجعدی که در مرکز دیدم، نمایان شود.
هوش مصنوعی: مژه یا تیرک کمان دلفریب، ماه من را زینت داده است. آنچه از کناره ابروی کمان دیده میشود، زیبایی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: وقتی دل جوانی که پر از صفا و عشق بود گم شد، در غم و اندوه به سراغ زیبایی و خم موهای آن جوان تازهنفس رفت و دوباره احساس شیدایی کرد.
هوش مصنوعی: دوست قلب را در دل و در پنهانی، و یار ما را در اطراف صورت و چشمان و زبان آشکارا دیدیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا که خورشید من از مشرق جان پیدا شد
از فروغش همه ذرّات جهان پیدا شد
تا که از چهره خود باز برانداخت نقاب
از صفای رخ او کَون و مکان پیدا شد
پود از کَون و مکان نام و نشان ناپیدا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.