دردیست ز عشق او به جانم
پیداست ز جسم ناتوانم
این سوز ز جان رسید بر پوست
از پوست به مغز استخوانم
از نام و نشان خود گذشتم
من بنده شاه بینشانم
برهان جلالت من اینست
پیرم به تجلی و جوانم
با آنکه جوانم آسمان را
چون تیر گذشته از کمانم
چون قاصد کعبه حضورم
مقصود زمین و آسمانم
تابنده آستان فقرم
چرخست گدای آستانم
با آنکه تنم ز عشق موئیست
در پهلوی نفس پهلوانم
در وادی ایمنم چو موسی
بر گله خویشتن شبانم
ای آنکه کنی به بحر و کان روی
من گوهر بحر و زرکانم
بگذشته ازین و آن و چون روح
در صورت این و سر آنم
من باز سپیدم و مهیاست
بر ساعد شاه آشیانم
پرورده نعمت حکیمم
بر خوان وجود میهمانم
از کوزه عیسی است آبم
از سفره احمدست نانم
با اینهمه قدر و جاه، فانی
در مهدی صاحبالزمانم
من نیستم اوست کیستم من
پیداست صفای اصفهانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و دردی است که شاعر از آن رنج میبرد. او به ضعف جسمانی و ناتوانی خود اشاره میکند و میگوید که این درد عشق تا عمق وجودش نفوذ کرده است. شاعر خود را بندهای بدون نشان میداند که با وجود ناپایداری جهان، به تجلی روح جوانی دست یافته است. او مانند قاصدی است که در پی هدفی بزرگ میباشد و در عین حال، فقر و نیازمندی را در آغوش میکشد. با اشاره به شخصیتهای مذهبی مانند موسی و عیسی، شاعر خود را نیز در مقام میهمانی در خوان نعمتهای الهی معرفی میکند. در نهایت، او به عدم وجود خود و وابستگیاش به وجود خدا اشاره کرده و خود را نماینده صفای اصفهان میداند.
هوش مصنوعی: درد عشق او به خوبی در وجودم حس میشود و این نشان میدهد که جسمم ناتوان است.
هوش مصنوعی: این احساس درد و رنج عمیق به اندازهای در وجودم نفوذ کرده که از سطح پوست به عمق مغز و استخوانهایم رسیده است.
هوش مصنوعی: من از همهی نام و نشانههایم فراتر رفتهام و اکنون فقط یک بندهام که چیزی از خود ندارد.
هوش مصنوعی: دلیل بزرگی من این است که در حالی که پیری به چشم میآیم، به خاطر روشنایی و نور وجودم جوان هستم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه جوان هستم، آسمان را مانند تیر از کمان رها شده میبینم.
هوش مصنوعی: مثل قاصدی که به کعبه میرود، من نیز در جستجوی هدفی بزرگ هستم که هم در زمین و هم در آسمان اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: من در درگاه فقر قرار دارم و چرخ زندگیام به دور آن میچرخد، مانند گدایی که در آستانه حضور در میآید.
هوش مصنوعی: با اینکه بدنم از عشق مانند مویی کنار بدن یک قهرمان است، اما هنوز هم قهرمان من هستم.
هوش مصنوعی: من در یک مکان امن و آرام هستم، مانند موسی که بر گوسفندان خودش نظارت میکند و آنها را راهنمایی میکند.
هوش مصنوعی: ای کسی که میتوانی در دریا شنا کنی، به من بگو که من چون جواهر دریا و طلا هستم.
هوش مصنوعی: من از همه چیز گذشتهام و مانند روحی هستم که در این صورت و سر آن جاریام.
هوش مصنوعی: من هنوز جوان و بانشاط هستم و در آغوش پادشاه سرزمینم، جایی برای زندگی و آرامش دارم.
هوش مصنوعی: من از نعمتهای خردمند بهرهمند هستم و در زندگی، مهمان این وسعت و وجود هستم.
هوش مصنوعی: من از سرچشمه عیسی آب میخورم و نانم از سفره احمد است.
هوش مصنوعی: با این همه مقام و جایگاه، من در عشق امام مهدی غرق شدهام.
هوش مصنوعی: من تنها خودم نیستم، بلکه او نیز هست. من کیستم؟ این موضوع برای همه روشن است که من نمایانگر زیباییهای اصفهان هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون با خودم از عدم کم ام کم
چون با تو بوم همه جهانم
بپذیر مرا و رایگان دار
هر چند که رایگان گرانم
ای ناگزران عقل و جانم
وی غارت کرده این و آنم
ای نقش خیال تو یقینم
وی خال جمال تو گمانم
تا با خودم از عدم کمم کم
[...]
ای مهر تو در میان جانم
و ای نام تو بر سر زبانم
تو خوب چو باغ ارغوانی
من زشت چو کشت زعفرانم
از بردن نام و زلف و خالت
[...]
چون با خودم از عدم کم ام کم
چون با تو بوم همه جهانم
بپذیر مرا و رایگان دار
هر چند که رایگان گرانم.
از تف دل آتشین دهانم
زان نام تو بر زبان نرانم
ترسم که چو صبر از غم تو
نام تو بسوزد از زبانم
فریاد کز آتش دل من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.