فارس فحل منم حکمت یکران منست
از ازل تا بابد عرصه میدان منست
اینکه میتابد از شرق ازل با فرو نور
آفتاب خرد عالی بنیان منست
وینکه میتازد بر چرخ ابد بی پر و پای
شاهباز دل و دل دستگه جان منست
دل من دستگه جان من و نیست شگفت
این سرائیست که سر منزل جانان منست
وحدت مطلق بر تارک من ظل همای
مملکت مملکت و سلطان سلطان منست
رشته سلطنت مملکت وحدت جمع
هست در دست فقیری که پریشان منست
چو نشینند گدایان طریقت ببساط
خاتم دولت در دست سلیمان منست
دل نگین حلقه تن را و خدا نقش نگین
اندرین حلقه دد و دیو بفرمان منست
نفس اماره بود دیو بساط جم دل
چونکه شد راضیه مرضیه رضوان منست
گشت در نشاه من نور حقیقت پیدا
اینکه پیداست بهر چشمی پنهان منست
آنکه سودایش در هیچ سری نیست که نیست
در سرای سر سودائی حیران منست
آنکه قرص مه و خورنان سر سفره اوست
همه شب حاضر بر ماحضر خوان منست
میزبان من و سلطان ولایت همه اوست
میزبان من چندیست که مهمان منست
مالک مصر منم مصر تن و نور وجود
یوسف مصر که عمریست بزندان منست
وه چه زندان که ملک بنده زندانی اوست
مالک ملک ملک یوسف کنعان منست
درد زد خیمه باطرافم و اوقات چهل
رام و کوشنده که من گفتم درمان منست
از بدن کاست که افزاید بر روح روان
نتوان گفت که این کاسته نقصان منست
کوه فرسود مرا پتک حوادث به نسود
کوه را سخت تر از سندان سندان منست
سر توحید سلامت که اگر جسم بکاست
روح شد فر بی و این فتح نمایان منست
تن همی کاهم تا روح بماند فربی
روح پاینده که بدو من و پایان منست
غیر این باتن دیگر بودم کسوت روح
که مبدل نشود صورت یزدان منست
اطلس چرخ بود کوته بالای مرا
صفت ذات لباس تن عریان منست
من همی گویم و این من نه من امکانست
بل وجوبیست که آن سوتر امکان منست
اوست بر صورت من پیدا یا خود همه اوست
من نیم هستی اگر باشد تاوان منست
جز خدا نیست که شد جلوه گر از هر چه که هست
دوست پیدا بشهود من و برهان منست
گر بدیوان مکافات وجوبی نگرند
خون امکانی در گردن دیوان منست
هفت دریا نشود موی مرا نیم بها
گوهر وحدت حق در تک عمان منست
می نیرزد بکف خاک من آبادی کون
این چه گنجست که در خانه ویران منست
نتوان دید بدان بی سر و سامانی من
که سر چرخ طفیل سرو سامان منست
کیست انسان من آن جلوه روحانی دل
که بعرش دل من صورت رحمن منست
صورت رحمن انسان سویدای ولیست
نفس من گر ننهد گردن شیطان منست
ولی الله من آن هشتم اقطاب وجود
که فضای حرمش منزل احسان منست
من صفاهانیم اما بخراسان ویم
عقل حیران من از کار خراسان منست
هفت سالست که از خلقم در عزلت تام
ساحت گلشن من کنج شبستان منست
دل معلم متعلم من حق واهب علم
سر زانوی من ایخواجه دبستان منست
دفتر معرفتی جنت جاوید و دران
نکت حکمت باری گل و ریحان منست
همدم خلوت من مرشد توحید رضا
که تولایش در عهده ایمان منست
ابر او بر سر من بارد و از رحمت او
کشتزار فلکی سبز ز باران منست
چون توانم شدن ای خاصان همصحبت عام
من چو روحم سخن عامی سوهان منست
عام را بوی حقیقت نگراید بمشام
عطر خاصست که در طبله ایقان منست
قد او رسته ز باغ دل افلاکی من
من چو خلدم قدا و طوبی بستان منست
بر زر ناسره کثرت مغرور مباش
زر توحید بری از غش درکان منست
گرد کثرت کند ار اطلس گردنده سیاه
آنکه آلوده نخواهد شد دامان منست
آن گریبان که از او سر زد خورشید مراد
چو فرو رفت سر مرد گریبان منست
سود من بر سر این سوق خریداری اوست
ور بکونین فروشندم خسران منست
ای شه پرده نشین پرده در انداز که خلق
همه بینند که عرش تو بایوان منست
آنکه هرگز نپذیرفته ز تغییر زوال
عهد حسن تو در عشق تو پیمان منست
تو خداوندی و من بنده گنهکار فقیر
دامن عفو تو و پنجه عصیان منست
تو ببخشای که منان منی هستی من
گنهی باشد و من دانم کان آن منست
چون نبخشی که تو اللهی و من عبد ذلیل
من نیم جمله توئی این من خذلان منست
نیست غیر از تو درین دار اگر هست کسی
ور کسی نیست توئی هستی برهان منست
من که باشم که گنهکار شوم شخص توئی
ظل شخصست که بر هیکل الوان منست
ظل چه وذی ظل غیر از تو بتحقیق فناست
حکم توحید ترا اذعان اذعان منست
من صفای در سلطانم و بر دیده من
خاک این راهگذر کحل صفاهان منست
غافل آنان که بتوحید مرا سخره کنند
درکشان مسخره حکمت و عرفان منست
کاش خوانند ز تنزیل قل الله فذر
تا نپندارند این عنوان عنوان منست
گفت من گفت نبی گفت نبی سر نبی
صدق دعویرا هان برهان فرقان منست
در نبی گفت و فی انفسکم هو معکم
این معیت را عینیت بیان منست
نیست بشکفته بجز یک گل سوری در باغ
وان گل سوری بر طرف گلستان منست
نیست موجود بجز یک کس در دار وجود
در سرو در دل و در سینه و در جان منست
لامکانست و برونست زار کان جهات
آنکه در شش جهت و در چار امکان منست
نیست آسان سخن وحدت من سر خداست
مشکلی نیست که بتوان گفت آسان منست
بس گرانست مپندار خزف خرده مگیر
مفروش ارزان این پند که مرجان منست
صدف صاف شو ای نفس که این عقد لآل
رشحاتیست که از بارش نیسان منست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع وحدت و حقیقت وجود انسان اشاره دارد. شاعر بیان میکند که وجود او جلوهای از خداوند است و تمام موجودات و زیباییها در حقیقت به یگانگی و واحد بودن خدا برمیگردند. او همچنین به غفلت برخی از افراد از این حقیقت اشاره میکند و اهمیت توحید را درک میکند. روش زندگی او در جستجوی حقیقت و کمال انسانی است و نشاندهندهی رهایی از بندهای دنیوی و مادیت میباشد. در نهایت، شاعر به عفو و رحمت خداوند اشاره دارد و خود را بندۀ گناهکار ولی در عین حال امیدوار به لطف الهی معرفی میکند.
هوش مصنوعی: من مردی از فارس هستم و دانش و حکمت من بیپایان است؛ از ازل تا همیشه، میدان و عرصه وجود من به کسی تعلق دارد.
هوش مصنوعی: این نور درخشان که از سوی شرق میتابد، نشاندهندهی وجود و حکمت والای من است.
هوش مصنوعی: اینکه مثل پرندهای بزرگ و آزاد بر آسمان بیمرز پرواز میکند، نمادی از دل و روح من است که به دنبال سعادت و آزادی میگردد.
هوش مصنوعی: دل من محل زندگی جان من است و طبیعی است که اینجا خانهای است که به من تعلق دارد.
هوش مصنوعی: من در زیر سایه وحدت مطلق قرار دارم که در حقیقت، حکومت و سلطنت من را تشکیل میدهد.
هوش مصنوعی: سلطنت و اداره کشور به دست جمعی است که فقیری پریشان و بیکسی را به عنوان نماینده خود دارند.
هوش مصنوعی: زمانی که درویشان و گدایان راه حقیقت در کنار هم نشسته و بر روی فرشی نشستهاند که نماد قدرت و سلطنت سلیمان است. این نشانهای از بزرگی و عظمت آنهاست.
هوش مصنوعی: دل مانند نگینی در حلقهی وجود انسان است و خداوند همانند نقش این نگین، قدرتی است که بر دنیای مخلوقات و موجودات، از جمله دیوان و حیوانات، تسلط دارد و همه چیز به فرمان اوست.
هوش مصنوعی: نفس اماره مانند یک دیو است که قلب انسان را به بیراهه میکشاند، اما وقتی که انسان به نفس راضیه و مرضیه دست پیدا کند، به حالت رضایت و خوشنودی میرسد که همان رضوان الهی است.
هوش مصنوعی: در لحظههایی که حقیقت روشن میشود، واضح است که آن نور برای هر بینندهای قابل دیدن نیست و تنها برای برخی از نگاهها پنهان مانده است.
هوش مصنوعی: کسی که عشق و آرزویش در دل هیچ کس نیست، در واقع در منزل و خانهی عشق و آرزوی من به حیرت و سرگردانی فعالیت میکند.
هوش مصنوعی: کسی که ماه و خورشید در سفرهاش حاضرند، همیشه شبها در مهمانی من حضور دارد.
هوش مصنوعی: میزبان من، که در واقع تمام قدرت و سلطنت را در دست دارد، در حال حاضر خود به مهمان من تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: من صاحب سرزمین مصر هستم، و وجود یوسف که روشنیبخش و زندگیدهنده است، سالهاست که در زندان من به سر میبرد.
هوش مصنوعی: وای بر این زندان که پادشاه آن، خود، بندهاش است. صاحب این ملک، همان یوسف کنعان من است.
هوش مصنوعی: درد به دور من همچون یک خیمه برپا شده و زمان چهل نفر را با خود مشغول کرده است، اما من به این فکر میکنم که همین درد ممکن است درمانی برای من باشد.
هوش مصنوعی: این شعر بیان میکند که اگرچه از بدن کاسته میشود، این کاهش بر روح و روان تأثیر منفی ندارد. بنابراین، نمیتوان گفت که این کاهش در بدن نقصی برای من به حساب میآید.
هوش مصنوعی: کوه به دلیل سختی و مقاومتش، نتوانسته است که فشار حوادث را به من وارد کند. در واقع، من به اندازهای تحت تأثیر سختیها قرار گرفتهام که به نوعی بیشتر از آنچه به کوه میرسد، توانستهام بار این فشارها را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: اگر در دنیای مادی کسی به توحید و یکتاپرستی برسد و در مسیری که انتخاب کرده است ثابت قدم باشد، حتی اگر جسم او دچار نقصان شود، روح او آزاد خواهد شد و این به وضوح نشاندهندهی پیروزی اوست.
هوش مصنوعی: بدن من در حال تلاش است تا روح من زنده بماند، چون روح جاودانه است و به واسطه آن، من و هویت من نیز وجود دارند.
هوش مصنوعی: به جز این بدن، من چیز دیگری هستم. لباس روحم که تغییر نکند، نشانگر این است که من تجلی خداوند هستم.
هوش مصنوعی: آسمان مانند اطلس بر من سایه افکنده است و من در این دنیا مانند موجودی عریان و بیپوشش هستم که تنها ماهیت وجودیام را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: من در حال بیان چیزی هستم که این "من" واقعی نیست، بلکه وجودی ضروری و واجب است که در آن سوی وجود، امکان واقعی من وجود دارد.
هوش مصنوعی: او در چهره من قابل مشاهده است، یا شاید همه اوست و من هیچ نیستم. اگر وجود داشته باشم، عذاب من به خاطر وجود اوست.
هوش مصنوعی: تنها خداوند است که از هر چیزی نمایان شده و محبتش را درک میکنم، او دلیل و نشانهی وجود من است.
هوش مصنوعی: اگر دیوانگان به حساب کارهای خود برسند، من نیز در گردن آنها چیزی دارم که نمیتوانم نادیده بگیرم.
هوش مصنوعی: موهای من به اندازهی دریاها ارزش ندارند، چرا که گوهر حقیقی وحدت در درون من است.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که ارزش و اهمیت خاک و سرزمین من به اندازهای نیست که با یک دنیای بزرگ و آباد مقایسه شود. این سوال را مطرح میکند که این چه گنجی است که در خانهای خراب و ویران وجود دارد. به نوعی، شاعر به جستجوی ارزشهای واقعی و گنجهای پنهان در زندگیاش اشاره میکند، حتی اگر ظاهر زندگیاش چندان دلپذیر نباشد.
هوش مصنوعی: نمیتوان به خوبی وضعیت نامنظم و بیقید و بندی مرا دید، زیرا تمام نظم و سامان من به وجود تو وابسته است.
هوش مصنوعی: کیست انسان من که آن جلوهای از روحانی وجود است و در دل من مانند تصویر رحمان است؟
هوش مصنوعی: ظهور رحمت الهی در وجود یک انسان به معنای وجودی زیبا و پاک است. اگر من به خودم بیفزایم و تسلیم شیطان نشوم، به حقیقت خود نزدیکتر خواهم شد.
هوش مصنوعی: من ولیالله هستم، هشتمین قطب وجود که فضای حرمش محل رحمت و نعمت من است.
هوش مصنوعی: من اهل اصفهان هستم، اما به خاطر زیباییهای خراسان دلم میتپد و عقل من از تماشای زیباییهای خراسان حیران و سردرگم شده است.
هوش مصنوعی: مدت هفت سال است که از مردم دور بودهام و در تنهایی زندگی میکنم؛ در حالی که باغ خوشبختی من در گوشهای از شب تاریک قرار دارد.
هوش مصنوعی: دل معلم من به خاطر محبت و توجه به دانشآموزش پر از احساسات است. او حقّی بر گردن من دارد، چون من با علم و دانش او رشد کردهام. ای استاد گرامی، تو پیوسته در کنار من و در زوایای ذهنم حضور داری.
هوش مصنوعی: در دفتر معرفت بهشت جاودان، نکتههای حکمت مانند گل و ریحان وجود دارد.
هوش مصنوعی: دوست و همراه من در تنهایی، مرشد و رهبری است که در مسیر توحید و ایمان به من کمک میکند و شفاعت او بر دوش ایمان من است.
هوش مصنوعی: ابر، رحمت خداوند بر من میبارد و به خاطر آن، زراعتهای آسمانی از بارش آن میرویند و سبز میشوند.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم در جمع خاصان، مانند شما قرار بگیرم، در حالی که روح من از سخنان عمومی و بیپایه خسته است؟
هوش مصنوعی: عموم مردم نمیتوانند بوی حقیقت را دریابند؛ چرا که عطر خاصی که در دل یقین من وجود دارد، فقط برای عدهای خاص قابل استشمام است.
هوش مصنوعی: قد او که به زیبایی از باغ دل من رسته، در واقع همانند درختان بهشتی است و من هم مانند باغی دارم که از طوبی پر شده است.
هوش مصنوعی: بر روی طلا و جواهر بیارزش فریفته نشو، زیرا طلا و یکتایی خدایی تو، خالص و بیدغل است. من به حقیقت وجودی خود دست یافتهام.
هوش مصنوعی: اگرچه دنیا پر از ظلمت و کثرت باشد، اما کسی که روحش پاک است، آلوده نخواهد شد.
هوش مصنوعی: آن گریبان که نور خورشید از آن میتابید و آرزوهایم را برآورده میکرد، حالا سر مردی است که در آن گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: سود من از دیدن این شخص است و اگر بخواهم او را بفروشم، ضرر کردهام.
هوش مصنوعی: ای پادشاه که در پردهای، پرده را کنار بزن تا همه ببینند که مقام تو به اندازهای است که همچون ایوان من میباشد.
هوش مصنوعی: کسی که هیچگاه تغییر و زوال در زیبایی و عشق تو را نپذیرفته، همواره به عشق تو وفادار است.
هوش مصنوعی: تو پروردگار هستی و من بندهای گناهکار و نیازمند، در حالی که به دامن بخشش تو چنگ میزنم و در عین حال دچار نافرمانیهایم.
هوش مصنوعی: تو ببخشای که من بندهات هستم و ممکن است گناهی از من سر زده باشد، اما من میدانم که تو از آن منی و بخشی از وجودم هستی.
هوش مصنوعی: وقتی تو لطف و بخشش نمیکنی، که تو خدا هستی و من بندهای ذلیل، میفهمم که تمام وجود من در دست توست و این دردی که احساس میکنم، نتیجه بیمهری من است.
هوش مصنوعی: جز تو در این دنیا هیچ کس نیست. اگر کسی هم باشد، تویی که به من دلیلی برای وجودم میدهی.
هوش مصنوعی: من که هستم که گناه کنم؟ تویی که سایه الهی بر وجود رنگین من هستی.
هوش مصنوعی: سایه چیست و وجود سایهای غیر از تو، به حقیقت نابود است. حکم یگانگی تو به وضوح برای من روشن است.
هوش مصنوعی: من در مسیر عشق به سلطان، به آرامش و صفا رسیدهام و برای من، خاک این جاده همچون کحلی از صفاهان ارزشمند است.
هوش مصنوعی: آنانی که به وحدت من میخندند، غافلاند؛ چون خودشان درک درستی از حکمت و معرفت من ندارند.
هوش مصنوعی: ای کاش مردم از قرآن بیاموزند که خداوند فرموده است: "بگذارید این نام، نام من نباشد." تا مبادا فکر کنند این عنوان تنها به من تعلق دارد.
هوش مصنوعی: او میگوید من سخن نبی را میگویم، و نبی در مورد من گفت که صدق ادعای من، شاهد و دلیلی محکم است. من خود شاهدی روشن و واضح بر این ادعا هستم.
هوش مصنوعی: در این عالم که خداوند در دلها و وجود شماست، او همیشه با شماست و این نزدیکی و همراهی را با وجود خودتان تجربه میکنید.
هوش مصنوعی: در این باغ، فقط یک گل یگانه و زیبا وجود دارد و آن گل، تنها متعلق به من است.
هوش مصنوعی: در جهان هستی، به جز یک نفر، کسی وجود ندارد که در درخت، در دل، در سینه و در جان من باشد.
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم وجود و عدم وابستگی به مکان و زمان اشاره دارد. شاعر بیان میکند که حقیقتی وجود دارد که فراتر از تمام جهات و امکانات مادی است. این حقیقت نه تنها از محدودیتهای فضای ششگانه و چهارگانه آزاد است، بلکه از هر گونه تقسیمبندی و محدودیتی نیز عبور میکند. به عبارت دیگر، هنری و عرفانی بالاتر از همه چیز، در جایگاهی برتر و فراتر از آن چه که قابل تصور است، وجود دارد.
هوش مصنوعی: سخن گفتن درباره وحدت و یکی بودن خدا کار سختی نیست، زیرا آنچه میگویم در حقیقت بیانگر حقیقتی عمیق و ساده است که در درون من وجود دارد.
هوش مصنوعی: این شعر به ما میگوید که نباید به چیزهای سطحی و بیارزش فکر کنیم و آنها را با چیزهای ارزشمندتر مقایسه کنیم. گاهی اوقات، برخی از ظاهرها ممکن است ما را به اشتباه بیندازند و چیزهای کمارزش را با ارزشتر نشان دهند. درواقع، ارزش چیزها به عمق و اصل آنها بستگی دارد و نباید فریب ظاهر را بخوریم.
هوش مصنوعی: ای نفس، همچون صدفی پاک و صاف شو، زیرا این جواهرات گرانبها نتیجهی قطرات بارانی است که از فصل بهار بر ما باریده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.