کسیکه خلق هدایش دهد هوای خدا
همانکسست که برد بتیغ حلق هوی
برد گلوی هوی بگذرد ز کوی هوس
کسیکه باشد راه خدای را پویا
دلی که نشو و نمای هوی نهاد ز سر
بکوی عشق تواند نمود نشو و نما
کس ارب آب و هوای دیار عشق گذشت
ز آب بگذرد و آشنا کند بهوا
دهد سماری فرعون را شکست بنیل
دلی که دارد در آستین ید بیضا
هوای نفس چو فرعون و نفی نیل بدن
دیار مصر دل و دانشست دست و عصا
ریا و کبر زند دین و داد را گردن
بغیر عشق بود هر چه هست کبر و ریا
فنای فقر رساند رونده را بکمال
که نیست کامل جز رهنورد فقر و فنا
بسان کشتی نوحست هیکل توحید
جهان خراب ز طوفان شرک و او بشنا
بود دو کون بکردار کوه و نای وجود
در و بنغمه و مجموع کائنات صدا
خدای باشد پیدای آشکار و نهان
نهان و در نظر اهل معرفت پیدا
چو آفتاب که گردید صبحدم طالع
ندید آنکه بخوابست یا که نابینا
ممیر تشنه که آبست نیست خاک و سراب
ز ما بجوی که مستغرقیم در دریا
کدام دریا دریای بی کرانه و تک
تک و کرانه سراسر ل آلی لالا
تو مرد غوص نئی ورنه پر کنی بزمین
هزار دامن لولوی شاهوار سما
تن تو دل شود و دل بدوستی دلبر
چو خاک کز نظر پاک آفتاب طلا
نه بلکه خاک شود کیمیای زر عیار
بدستیاری ارباب صنعت ایما
تراب را نظر عشق آفتاب کند
جماد را سخن معرفت دل دانا
بهر چه بگذری ار بگذری ازان بدهند
تو را به از آن یا زین علاقه بگذریا
بمرز ترک طبیعت بمان بچاه بدن
چو بیژن دل دون از منیژه دنیا
منیژه بر سر چاهست عاشق تو و نیست
تهمتنی که ز چه بیژن آورد بالا
ز چه در آی بتائید مالک تجرید
برو بمصر حقیقت چو یوسف والا
ممان ز کید زلیخای نفس در زندان
بگیر تخت ز ربان مملکت به دها
نشین بتخت ولایت چو یوسف صدیق
مگر رهانی این قوم را ز قحط و غلا
که دستبرد بسبع سمان ز سبع عجاف
چنان رسید که ریانش دید در رؤیا
عجاف جهل رسید و سمان علم چرید
ز مزرعی که بود آب او ز ابر بلا
چو قحط غله کنعان شدست قحط رجال
رجال یکسره زن سیرتند و زن سیما
بمال و جاه مقید باسب وزن مغرور
که غره زن زشتست گر بود زیبا
مقوم درک اسفل هیولانی
ندیده قائمه عرش عشق و سر و خفا
مجاور قلقستان خطه ناسوت
معاشر حشرات طبیعت رعنا
معذبان الیم عذاب دوزخ بعد
مسافران بعید دیار مهلک لا
نشسته در تعب آباد تن نه مرد و نه زن
بدست و پای در این گولخن نه دست و نه پا
درین سرای ممان باز گیر زین منزل
که نیست ایمن از بارگیر بار قضا
بماء/ منی روکش در فضاست رفعت حق
ازین سراچه بی ارتفاع تنگ فضا
تو گوش عرش خدائی نیوش پند حکیم
که گوشواره عرشست گوهر اصغا
بیا و پیشتر از فوت خویش شو فانی
ز خود که در ظلمات فناست آب بقا
ز پند من مگذر بند عجز را بگشای
ز پای شخص طلب تا نیوفتی بخطا
فنای ذات تو معدوم را کند موجود
درین محاوره سریست بین کنم افشا
ثبات نفی شود گر وجود شد پنهان
عدم وجود شود گر خدای شد پیدا
که بی خدای بود هر چه هست عین عدم
چنو که صرف وجودست با وجود خدا
وجود مطلق ساریست در حقیقت کل
که در حقیقت اجزاست کل و کل اجزا
بشهر وحدت از جزو تا بکل همه اوست
که هست باقی و بی مختمست بی مبدا
مرا ستاره شمر خواند آسمان بشبی
که چون ستاره فرو ریخت دیده در بها
ز آفتاب حقیقت که سر زد از دل و دل
ز دیده ریخت بدامان من سیهل و سها
کنون ز دامن من ماه کسب نور کند
که هر ستاره درین نقطه است رشک ذکا
دمید گونه خورشید آسمان وجود
ز مشرق من و ما بی تعین من و ما
شما و ما و من و تست هر چهار یکی
که این چهار نهانست و آن یکی پیدا
شئون وحدت ذات خداست غیب و شهود
که نیست جای مر او او هست در همه جا
دل صنوبری من درخت طور و طویست
مرا بسینه مانند سینه و سینا
رهائی من از بند غیر بند خودیست
که خودپرستی بندست و خود سریست بلا
ورای بند و بلا پرده سرای منست
که من ورای منیت ز دست پرده سرا
من آن کبوتر بام حقیقتم که طیور
مرا ز کنگره عرش میزنند صلا
طیور عرشی بام تجرد احدی
صلا زنند ز قاب دو قوس او ادنی
که ای منصه انوار آفتاب وجود
خدای جستن جستن بود ز جوی فنا
بسمت مشهد موجود لیس الا هو
که هوست شاهد لاهوست شاهد الا
بغیر او نبود هر چه هست پست و بلند
بود همانکه بود پست جان من بالا
ز دل بجوی نه از گل که دل سراچه اوست
مگو سراچه بگو آسمان شمس لقا
چو کشت نخل دلم باغبان عشق دواند
بریشه و رگ دل آب ربی الاعلی
بقا اگر طلبی کن طواف دایره وار
بدور دل که بود مرکز محیط بقا
ثنای وحدت دل گفت نطق و نادره گفت
که ذات وحدت بیرون بود ز حد و ثنا
سزای ماست ثنای حق و محامد عشق
بدان و طیره که حق را و عشق راست سزا
بحق حق که اگر غیر حق بود مشهود
بچشم من بسر سر که غیر اوست هبا
اگر بچشم صفا بنگری تمام حقست
بغیر باطل اما کمست چشم صفا
لباس سلطنت کائنات کی پوشد
کسیکه بر در میخانه دلست گدا
بزیر پر کشد از فرق تا بوحدت جمع
چو مرد راه نشیند به شهپر عنقا
نه در طریقت این خامهای پخته هوس
که میپزند بدیگ هوای سر سودا
نبود دست که بنای وحدت ازلی
نهاد خانه دل را بدست خویش بنا
چو دید طرفه بنائیست نغز خانه گرفت
درو کنون دل یکتاست خانه یکتا
لباس کعبه دل دیبه ولایت اوست
نبافت دست ازل زین لطیفتر دیبا
مهیمنیست درین بارگاه لم یزلی
که عرش اوست دل و فرش اوست ارض و سما
محمد عربی چرخ آفتاب وجود
که آفتاب وجودند هشت و چهار کیا
نشسته اند تمامی بصدر صفه دل
چو حق بعرش که عرش خداستی دل ما
دو بال باید باز ملوک را که اگر
یکی بود نرسد باز شه ببرگ و نوا
خدای گفت که عرش منست دل آری
ولی دل من بر گفت من خداست گوا
دو بال خواهد معراج عشق نیز که چون
دو بال علم و عمل نیست درد نیست دوا
بغیر دل نبود خانه خدای مزن
در دگر که نمانی به تیه خوف و رجا
دلست کوی یقین اولیای تحت قباب
ز دل بجوی نه زین هفت قبه مینا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به تحلیل و تبیین مفاهیم عشق، عرفان و خداشناسی میپردازد. به بیان شاعر، کسانی که به خداوند روی میآورند و از خواهشهای نفس عبور میکنند، در حقیقت به سرچشمهی عشق و حقیقت نزدیک میشوند. او به فلسفهی فقر، فنا و کمال اشاره میکند و بیان میکند که عشق تنها راه رهایی از ریا و خودپسندی است.
شاعر با استفاده از نمادهای مختلف مانند کشتی نوح و عرش خدا، مفهوم توحید و وحدت را تشریح میکند و بیان میکند که تنها در سایه عشق و نزدیک شدن به خدا، میتوان به حقیقت رسید. او به سفر روحانی به سوی خداوند تأکید میکند و میگوید که این سفر نیازمند رهایی از تعلقات دنیوی است.
در نهایت، شاعر به وجود حقیقتی نامیرا و الهی اشاره میکند که در همه جا حاضر است و بدون او هیچ چیزی وجود نخواهد داشت. عشق و حقیقت گزارشی از وحدت و ارتباط عمیق با خداوند و دسترسی به معرفت و شناخت عمیق از خداوند هستند.
هوش مصنوعی: کسی که دیگران را به یاد و یادآوری خداوند میاندازد، همان کسی است که نفسانیات و تمایلات دنیوی را با جدیت و قدرت کنار میزند.
هوش مصنوعی: چون انسان در پی آرزوها و خواستههای دنیوی باشد، از مسیر صحیح و الهی خود دور میشود. تنها کسی که در جستجوی هدایت الهی است، میتواند به راه درست و رضایت حقیقی برسد.
هوش مصنوعی: دلی که به عشق علاقهمند است و در مسیر عشق قرار گرفته، میتواند به شکوفایی و رشد برسد و زیباییهای دل را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: کسی که از فضای عشق بگذرد، به راحتی از آب عبور میکند و به اوج آشنایی در آن فضا میرسد.
هوش مصنوعی: فردی با دلی پر از ایمان و امید، به سادگی میتواند قدرتهای بزرگ و ظالم را شکست دهد، همچون داستان فرعون و موسی.
هوش مصنوعی: تمایلات نفس انسان شبیه به فرعون است و در این دنیای مادی مانند نیل در سرزمین مصر، دل و دانش انسان به عنوان ابزارهایی هستند که باید از آنها بهرهبرداری شود.
هوش مصنوعی: ریا و خودبزرگبینی، دین و عدالت را مخدوش میکند. هر چیزی که وجود دارد، جز عشق، به این صفات تعلق دارد.
هوش مصنوعی: فقر و فنا میتوانند انسان را به کمال برسانند، چون تنها کسانی که در این مسیر قدم گذاشتهاند، به حقیقت کامل میرسند.
هوش مصنوعی: هیکل توحید مانند کشتی نوح است؛ در حالی که جهان به دلیل طوفان شرک و فساد خراب شده، این هیکل باید به درستی شناخته شود.
هوش مصنوعی: دو قسمت وجود به مانند کوه و نای، در نواهای زندگی و تمام آفرینش به صدا درمیآیند.
هوش مصنوعی: خداوند هم به وضوح نمایان است و هم در خفا، و برای کسانی که به معرفت دست یافتهاند، او در وضعیت پنهان و آشکار قابل دیدن است.
هوش مصنوعی: مانند آفتابی که در سپیدهدم طلوع میکند، کسی که خوابیده یا نابینا است نمیتواند آن را ببیند.
هوش مصنوعی: ای کسی که تشنه هستی، بدان که خاک و سراب نمیتوانند به تو آب دهند. برای سیراب شدن به ما نگاه کن، که ما در دریا غرق شدهایم.
هوش مصنوعی: دریای وسیع و بیانتهایی که در آن تنها آرامش و زیبایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر تو در جستجوی عمق و معانی هستی، نباید تنها به ظواهر بپردازی؛ چرا که حتی در دل زمین هم هزاران زیبایی و رمز و راز نهفته است که ارزش کشف کردن دارند.
هوش مصنوعی: بدن تو تبدیل به قلب میشود و قلبت به دوستی محبوب، مانند خاکی که از دید پاک آفتاب به طلا تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه، خاک نمیتواند به طلای خالص تبدیل شود مگر به کمک و تلاش استادان باتجربه در هنر و صنعت.
هوش مصنوعی: عشق مانند آفتابی است که زمین را روشن میکند و به چیزهای بیجان روح میبخشد. همچنین، سخنانی عمیق و پرمعنا از دل افراد آگاه و دانا نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر از چیزی بگذری و رد شوی، بهتر از آن به تو داده میشود؛ یا اینکه اگر از این علاقه بگذری، به چیز بهتری دست پیدا خواهی کرد.
هوش مصنوعی: در مرز سرزمین ترک، مانند چاهی در بدن بمان، زیرا دل بیژن از منیژه، دنیا را میبیند.
هوش مصنوعی: منیژه در کنار چاه ایستاده و عاشق تو است، و هیچ کسی نیست که بگوید بیژن چطور او را به بالا آورد.
هوش مصنوعی: چرا به حجاب و تزیینات از بین رفته و بینیاز از تجلیات ظاهری وارد شو، زیرا حقیقت واقعی مانند یوسف برجسته و باارزش است.
هوش مصنوعی: از نقشهها و فریبهای نفس خود دوری کن و از آنها فاصله بگیر، و برای رسیدن به رهبری و قدرت، تلاش کن تا به آنچه میخواهی دست یابی.
هوش مصنوعی: برخیز و بر تخت فرمانروایی بنشین مانند یوسف راستگو، تا بتوانی این مردم را از کمبود و گرانی نجات دهی.
هوش مصنوعی: از آنجایی که جانوران چاق و چله، به سبب وجود جانوران لاغر و ضعیف، دچار آسیب و مشکل شدند، به طوری که یکی از آنها در خواب خود به این وضعیت پی برد.
هوش مصنوعی: جهل و نادانی بهطور فراوان در جایی ظهور کرد که علم و دانش به طور نادر و اندک در آنجا وجود داشت. این وضعیت به دلیل مشکلات و بحرانهایی بود که بر سرزمین آن علم سایه افکنده بود.
هوش مصنوعی: زمانی که در سرزمین کنعان فراوانی غله کاهش یافته و قحطی بوجود آمده، مردان نیز کمیاب شدهاند. این مردان به طور کامل زن صفت و زن سیرت و زن چهره هستند.
هوش مصنوعی: به ثروت و مقام خود اتکا نکنید، زیرا مغرور شدن بر زیبایی ظاهری، نادرست و زشت است حتی اگر ظاهر زیبا باشد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف عالمی اشاره دارد که در آن، موجودات و اشیاء از نظر کیفیت و حالت به دو دسته تقسیم میشوند. در یک سو، موجوداتی هستند که در پایینترین مرتبه وجود قرار دارند و در سوی دیگر، عشق و راز و رمزهایی وجود دارد که در عرش برتری قرار دارند. این تعارض میان پایینترین و بالاترین مراتب وجود، به نوعی به جستوجو و درک عمیقتر از عشق و حقیقت اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در کنار قلقستان، در دنیای مادی و دنیای حشرات زیبا و طبیعت سرشار از زندگی حضور دارد.
هوش مصنوعی: عذابهای دردناک جهنم، پس از سفرهای دور و دراز به سرزمینهای ویرانکننده، به معذبان میرسد.
هوش مصنوعی: در دل خواب و خیال، نه مردی وجود دارد و نه زنی. در این گودال، نه دستی هست و نه پایی.
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچگاه درنگ نکن و در این خانه نایست، زیرا از باران سرنوشت و حوادث ناگوار در امان نیستی.
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم وجود خداوند و عظمت او اشاره دارد. میگوید که وجود خداوند در بالاتر از محدودیتهای مادی و فیزیکی است. در واقع، رفعت و عظمت حق از هر گونه محدودیت فضا و مکان فراتر است و او در ساحت خود جایگاهی بینهایت و والاتر از این جهان مادی دارد.
هوش مصنوعی: تو به گونهای هستی که گوشات به سخنان حکیمان و پندهای آنها توجه دارد، همانطور که گوشوارهای از جواهرات عرش الهی به حساب میآید.
هوش مصنوعی: بیا و قبل از اینکه بمیری، خود را فراموش کن؛ زیرا در دنیای خاموشی و فنا، تنها چیزی که باقی میماند، زندگی واقعی است.
هوش مصنوعی: از نصیحت من غافل نشو و از قید ناتوانی خارج شو. در تلاش باش تا به اهداف و خواستههایت برسی و به اشتباه نیفتی.
هوش مصنوعی: فنا شدن در ذات تو باعث میشود که موجودات از عدم به وجود بیایند. در این گفتگو، راز عمیقی را به نمایش میگذارم.
هوش مصنوعی: اگر وجود پنهان شود، ثبات از بین میرود و اگر خداوند نمایان شود، عدم به وجود خواهد آمد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که بدون خداوند وجود دارد، در واقع مانند عدم است؛ همچنان که تنها وجود واقعی وجود خداست.
هوش مصنوعی: وجود کامل و بینهایت در واقع در همهچیز جریان دارد؛ تمامی اجزا در ذات خود نشاندهندهی کلیت هستند و کلیت نیز از اجزا تشکیل میشود.
هوش مصنوعی: در شهر وحدت، از جزئیات تا کل هستی، همه اوست که باقیست و بیپایان است و بدون منبع.
هوش مصنوعی: شب که آسمان به من ستارهای داد و من چون ستارهای اشک ریختم، احساس کردم که در آن لحظه، آسمان مرا به حساب آورده است.
هوش مصنوعی: از پرتو حقیقتی که از دل مانند آفتاب تابید، دل من پر از احساسات شد و آن احساسات مانند گل و گیاه در دامن من پاشیده شد.
هوش مصنوعی: اکنون ماه از دامن من نور میگیرد، زیرا هر ستارهای در اینجا حسادت به ذکاوت من دارد.
هوش مصنوعی: خورشید وجودم از سمت شرق طلوع کرده و در آسمان به روشنی پدیدار شده است. این روشنی نشاندهنده حالت بیتعینی است که در من و ما وجود دارد.
هوش مصنوعی: شما و من و ما و تو هر چهار نفر یکی هستیم، چرا که این چهار نفر در باطن یکسانند و آن یک نفر در ظاهر مشخص است.
هوش مصنوعی: وجود خداوند در همه جا حاضر است و هیچ مکان خاصی برای او تعیین نشده است. واقعیت وحدت و یگانگی خداوند هم در عالم غیب و هم در عالم شهود به وضوح مشهود است.
هوش مصنوعی: دل من مانند درختی است که بر کوه طور روییده، و درونم به سینهای شبیه سینه و سینا تعلق دارد.
هوش مصنوعی: آزاد شدن من از وابستگیهای دیگر، وابستگی به خودم است. چون خودپرستی یک نوع اسارت و خودرأیی، مشکل و دردسری بزرگ است.
هوش مصنوعی: بالای محدودیتها و مشکلات، خانهای برای من وجود دارد که من فراتر از خودم، از دست آن خانه آزاد شدم.
هوش مصنوعی: من مانند کبوترانی هستم که در بام حقیقت پرواز میکنند و آواز من از عرش به گوش دیگران میرسد.
هوش مصنوعی: پرندگان آسمانی بر فراز مقام خالص و بیهمتای خود آواز میخوانند و نزدیکترین جایگاه به ذات بیکران او را درک میکنند.
هوش مصنوعی: ای نمایانندهی نور آفتاب وجود، تو در جستجوی حقیقت و خدا هستی و این جستجو، مانند جوی آب، به سوی فنا و گمگشتگی میکشد.
هوش مصنوعی: به سوی مشهد، فقط اوست که وجود دارد و او همان شاهد است، غیر از او هیچ شاهدی نیست.
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که وجود دارند، اعم از خوب و بد، در مقایسه با او بیارزشاند. تنها کسی که اهمیت دارد و برای من ارزشمند است، اوست که روح من را به اوج میبرد.
هوش مصنوعی: از دل خود جستوجو کن نه از گل، چون دل، مکان اوست. نگو مکان، بلکه بگو آسمان شمسالحق.
هوش مصنوعی: وقتی باغبان عشق نخل دلم را میکارد، با دقت به ریشه و رگ دل آب میدهد تا پر بارتر شود.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال ماندگاری هستی، باید دور دل خود بچرخید؛ زیرا دل، مرکز اصلی حیات و بقاست.
هوش مصنوعی: مدح و ستایش یکتایی از دل آغاز شد و بیان کرد که حقیقت یکتایی فراتر از تمام حدود و ستایشها است.
هوش مصنوعی: پاداش و کیفر ما به خاطر ستایش خدا و محبت عشق است، پس بدان که خدا و عشق سزاوار این ستایش و محبت هستند.
هوش مصنوعی: به حق خدا قسم، اگر غیر از حق بود، در چشم من کاملاً پیداست که هیچ چیزی جز او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر با نگاهی پاک و بیغرض به موضوعات بنگریم، تمام حقیقت را میتوانی ببینی و تنها چیزی که وجود ندارد، باطل است. اما نگاه پاک و بیغرض، خیلی نادر است.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند لباس شاهی و سلطنت جهان را بر تن کند، مگر آن که فقیر و نیازمند درِ میخانه دل را بزند.
هوش مصنوعی: از بالا پر میکشد تا به یگانگی برسد، همانطور که مردی در مسیر، بر دوش پرندهای افسانهای مینشیند.
هوش مصنوعی: در مسیر این راه، افرادی که ناپخته و نادان هستند، در فکر پختن شوق و آرزوهای خود به سر میبرند، در حالی که در واقع، آنها در حال تهیه حبابی از خیالات و احساسات هستند.
هوش مصنوعی: در آغاز، کسی نبود که با دستان خود پیوند و اتحاد اولیه را برقرار کند و خانه دل را بنا کند.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی خانه به چشم میخورد، دل من به آنجا جلب میشود و اکنون همه احساسات من در این خانه واحد جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: لباس کعبه دل، نمادی از زیبایی و بزرگی ولایت اوست که همچون پارچهای لطیف و دلنشین بافته شده است و این طرح و نقش نیازی به دست انسان ندارد، بلکه توسط قدرت الهی خلق شده است.
هوش مصنوعی: در این مکان بیپایان، هیچ چیز جز عظمت او وجود ندارد؛ که دل و جان ما و زمین و آسمان زیر سایه عرش و حاکمیت اوست.
هوش مصنوعی: محمد عربی، همانند چرخیدن خورشید وجود، که هشت و چهار بزرگوار و سرور آن وجود هستند.
هوش مصنوعی: دل ما مانند عرش الهی است و تمام احساسات و افکار در آن جا گرفتهاند، مانند موجوداتی که در صف و نظم خاصی نشستهاند.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به مقام و قدرت، نیاز به دو بال داریم و اگر تنها یک بال داشته باشیم، نمیتوانیم به هدفمان که رسیدن به مقام و خوشحالی است، دست پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: خداوند فرمود که عرش و مقام والا به دل تعلق دارد، اما دل من پاسخ داد که خود من نیز خدا هستم.
هوش مصنوعی: عشق برای پرواز و صعود به ارتفاعات بالاتر نیاز به دو بال دارد. این دو بال عبارتند از علم و عمل، که در کنار هم میتوانند انسان را از دردها و مشکلات زندگی نجات دهند و شفای واقعی را به ارمغان بیاورند.
هوش مصنوعی: جز دل جایی برای ماندن در خانه خدا نیست؛ به جای دیگری نرو که ممکن است در وادی ترس و امید گم شوی.
هوش مصنوعی: دل، محلی است که یقین و ایمان اولیا در آن قرار دارد. در جستجوی دل باش و آن را بیاب، نه اینکه به این ظواهر دنیوی و دقایق مادی اکتفا کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی
چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی
چو گل شکر دهیم درد دل شود تسکین
چو ترش روی شوی وارهانی از صفری
به غنچهٔ تو شکر خنده نشانهٔ باده
[...]
فغان از آن دو سیه زلف و غمزگان که همی
بدین زره ببری و بدان ز ره ببری
چه چیز بهتر و نیکوتر است در دنیی؟
سپاه نی ملکی نی ضیاع نی رمه نی
سخن شریفتر و بهتر است سوی حکیم
ز هرچه هست در این ره گذار بیمعنی
بدین سخن شدهای تو رئیس جانوران
[...]
مشوش است دلم از کرشمه سلمی
چنانکه خاطر مجنون ز طره لیلی
چو گل شکر دهیم در دل شود تسکین
چو ترش روی شوی وارهانی از صفری
بغنچه تو شکر خنده نشئه باده
[...]
فراخت رایت ملک و ملک به علیین
کفایت ثقت الملک طاهربن علی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.