گنجور

 
سعیدا

آن را که هوای رخ خوب تو تولاست

کفر است ورا مذهب و اسلام تبراست

با آن که مرا دیدهٔ امید به بالاست

چشمم به امید رخ زیبای تو بیناست

بی خواهش ما هر چه رسد از تو حلال است

در مذهب ما آن حرام است تمناست

هر گرد و غباری که به دل بود ز هجرت

از باغ وصال تو نسیم آمد و برخاست

چشم همه آن سو همه را چشم بدان رو

نازم به بت خویش که در عین تماشاست

در باغ جهان قامت سرو ارچه لطیف است

نازم به قد یار که در لطف، دوبالاست

از بحر شنیدم که به امواج همی گفت

هر کس که به ما رو کند از ماست که بر ماست

آن روز که جنان ازل طرح چمن بست

از گل رخ و از سرو سهی قد تو می خواست

هر دم به بتی تازه کند رسم محبت

تا غیر نداند که خدا یار سعیداست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسانست، پیروزی آنجاست

ساقی، تو بده باده ومطرب تو بزن رود

تا می خورم امروز، که وقت طرب ماست

می هست ودرم هست و بت لاله رخان هست

[...]

ابوسعید ابوالخیر

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسانست پیروزی آنجاست

ناصرخسرو

گویند عقابی به در شهری برخاست

وز بهر طمع پر به پرواز بیاراست

ناگه ز یکی گوشه ازین سخت کمانی

تیری ز قضای بد بگشاد برو راست

در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز

[...]

امیر معزی

ای صاحب اعلی دل تو عالم اعلاست

رای تو چو خورشید، درخشنده و والاست

گر دهر مُهَنّاست بدین عید همایون

این عید همایون به بقای تو مهناست

عالم به تو خرم شد و گیتی به‌ تو روشن

[...]

میبدی

شب هست و شراب هست و عاشق تنهاست

برخیز و بیا بتا که امشب شب ماست‌

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه