غنچه کی وامی کند چشم دل خود را ز خواب
تا نیفشاند سحر بر روی گل شبنم گلاب؟
شورش دیوانه از زنجیر کی کم شود
می تواند منع جوش بحر سازد موج آب؟
در ترقی می شود حرص از هجوم مال و جاه
تشنگی افزون شود نزدیک چون گردد سراب
دعوی میخانه در میخانه گردد باز صاف
کی نشنید بر زمین موجی که برخیزد ز آب؟
رفته از خود خویش را بیند سعیدا بر درت
کی بود یارب که گردد این دعایش مستجاب؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالاتی مانند بیداری از خواب و awakening روحی میپردازد. غنچه انتظار سحر را میکشد تا زیبایی گل را چون شبنم گلاب نمایان کند. همچنین، شاعر به شور و حرص انسانی اشاره دارد که هیچگاه کاهش نمییابد و تنها بر تشنگی و خواستهها میافزاید. در میخانه، دعای پیروان مستجاب نمیشود و باز هم به انتظار میگذرانند. در نهایت، بیان میشود که انسان باید خود را پیدا کند و از خداوند طلب رحمت و دعای مستجاب کند.
هوش مصنوعی: غنچه چه زمانی چشمان دلش را از خواب برمیدارد تا صبح زود بر روی گل، شبنم گلابی را پاشیده باشد؟
هوش مصنوعی: دیوانهای که در هیجان و شورش است، هیچگاه از قید و بند خود رهایی نخواهد یافت. آیا ممکن است نیرویی بزرگتر از خود، مثل جوشیدن دریا، بتواند مانع از خروش و حرکت آب شود؟
هوش مصنوعی: هنگامی که به دنبال مال و مقام باشید، حرص و طمع شما افزایش مییابد و این نیاز کاذب همچون سراب در نزدیکی شما ظاهر میشود. در واقع، هرچه بیشتر به این امور توجه کنید، احساس تشنگی و نیاز شما بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: در میخانه، دعوا و جدل بر سر مشروب مطرح میشود؛ اما آیا کسی تصوّر کرده که وقتی آب به تلاطم میآید، خود به خود موجی از آن برمیخیزد؟ به همین ترتیب، مسائلی که در میخانه مطرح میشود، در نهایت طبیعی و اجتنابناپذیرند و نمیتوان از تأثیرات آن بیخبر بود.
هوش مصنوعی: سعید با خود میگوید که کاش کسی را ببیند که به درگاه تو آمده است و دعا میکند. او از خود دور شده و احساس میکند که این دعا ممکن است پذیرفته شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.