گنجور

 
سعیدا

ای که می گویی خدای خویش را چون دیده ام

چون تو می گویی بگویم با تو بیچون دیده ام

دست از دامان گلگونش نخواهم داشتن

نشئه ها از پرتو آن روی گلگون دیده ام

در دل خود کرده ام سیر سواد اعظمی

آن سویدا خانه را در بر مجنون دیده ام

خوانده ام مضمون دیوان قضا را بارها

هرچه آمد در نظر مصراع موزون دیده ام

خیرگی می کرد چشم از دیدن دیدار غیب

در میان هر گه سعیدا خویش را چون دیده ام

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ترکی شیرازی

بوالجایب‌ها از این گردنده گردون دیده‌ام

ظلم او را در جهان، ز اندازه بیرون دیده‌ام

چرخ را گفتم که با آل علی گردد به راست

گردش او را کنون، بر عکس وارون دیده‌ام

میر یثرب را به دشت کربلا عریان بدن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه