گنجور

 
سعیدا

بیت معموری که نامش تن نهاده ذوالجلال

چار دیواری است بر پا لیک در دست خیال

اول و آخر نمی باشد به پیش اهل دل

حرف ماضی و مضارع را مپرس از اهل حال

یوسف مصری ز [خواری] شد عزیز روزگار

بی زوال ای دوست این جا کی کسی یابد کمال

کسجده کی جایز بود با صد خیال غیر حق

بی غبار دل جبین را بر جبین خاک مال

از قضا هر چیز می بینی بجز تقدیر نیست

گر رسد زخمی ز دست کس به پیش کس منال

هر که دیدم ز عصیانش ندامت می کشد

بیشتر از طاقت خود می کشم من انفعال

تخم عرفان سبز کی گردد ز خاک سخت دل

نرمی بسیار می باید که روید این نهال

بس که خون صاف در فکر سخن دل خورده است

شعر می گویم سعیدا لیک چون آب زلال

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال

نیک وقت و نیک جشن و نیک روز و نیک حال

فال فیروزی و زرّست : آسمان و بوستان

کان یکی پیروزه جامه است این دگر زرّین نهال

گرد برگ زرد او بر چفته شاخ زرد خوش

[...]

ازرقی هروی

اهل گردون دوش چون دیدند بر گردون هلال

خرمی کردند و فرخ داشتند او را بفال

با دعا و با تضرع دستها بر داشتند

پنج حاجت خواستند از کردگار ذوالجلال

نصرة دین و دوام دولت و امن جهان

[...]

قطران تبریزی

تا شمر چون درع داودی شد از باد شمال

گشت چون تخت سلیمان گلبن از حسن و جمال

در ببارد از هوا هر ساعتی ابر بهار

مشگ پالد بر زمین هر ساعتی باد شمال

کرد چون عمان زمین را اشگ ابر قطره بار

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیر معزی

عید را با مهرگان هست اتفاق و اتصال

هر دو را دارند اهل دولت و ملت به فال

اتفاق و اتصال هر دو بر ما خرم است

مرحبا زین اتفاق و حبذا زین اتصال

عید آیینی است کز وی هست ملت را شرف

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال

در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال

زینهار و زینهار از گرم رفتن دم زنید

زین یجوز و لایجوز و خرقه و حال و محال

خرقه‌پوشان گشته‌اند از بهر زرق و مخرقه

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه