تا نگذری ز سر نروی از قفای عشق
سر مانده کوه قاف در این ره به پای عشق
این انجمن که بر فلکش سیر می کنی
نقشی است واژگون ز ته بوریای عشق
معمار عقل را نرسد اوج دانشش
آنجا که رنگ ریخته بنای عشق
دارند نسبتی ز ازل عاشقان به هم
من بندهٔ محبت و خسرو گدای عشق
بی طاقتی و درد و غم و آه و ناله را
ترکیب بسته اند به دارالشفای عشق
باشد نوای ساز دو عالم ز عاشقان
صور است نفخه ای که زنی بی نوای عشق
دم از یگانگی به کسی بعد از این نزد
بیگانه ای که شد نفسی بینوای عشق
صدبار احتیاج بود در ره طلب
سیمرغ را به سایهٔ بال همای عشق
ز انفاس عشق مرده مسیحای وقت شد
شد خضر هر که شد به صفت آشنای عشق
در کوی عشق دوست سعیدا شکسته ای است
باشد به این شکسته رسد مومیای عشق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی عشق و جایگاه آن در زندگی انسانها میپردازد. شاعر بیان میکند که بدون تجربه عشق، انسان نمیتواند به حقیقتی عمیق دست یابد. عشق، همچون کوه قاف، در بالاترین و دورترین نقطه قرار دارد و رسیدن به آن نیازمند تلاش و فداکاری است. در این راه، عقل و دانش نمیتوانند به تنهایی راهگشای انسان باشند، چرا که عشق معنا و عمق بیشتری دارد. شاعر به پیوند عاشقان از ازل اشاره میکند و خود را بنده محبت و عشق معرفی میکند. همچنین، عشق به عنوان منبع شفا و آرامش برای دردها و غمها معرفی میشود. در نهایت، شاعر به اهمیت شناخت و تجربه عشق در رسیدن به سعادت و کمال میپردازد.
هوش مصنوعی: تنها زمانی میتوانی به عشق واقعی برسید که مسیر سخت و دشواری را بگذرانی. در این راه، مانند کوه قاف که در پشت سر قرار دارد، چالشها و موانعی وجود دارد که باید به آنها توجه کرد و از آنها عبور کرد تا به مقصد عشق دست یابی.
هوش مصنوعی: این گروه که در حال چرخش در آسمان است، تصویری معکوس از عمق و ماهیت عشق را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: معمار عقل به جایی نمیرسد که دانشش در رنگ و زیبایی عشق توان رقابت داشته باشد. به عبارت دیگر، فهم و درک عقلانی نمیتواند به عمق و احساسات ناشی از عشق دست یابد.
هوش مصنوعی: من این عشق را از ابتدای زمان میشناسم و پیوندی عمیق با عاشقان دارم. من و خسرو، هر دو در راه عشق گام میزنیم، من به عنوان بنده محبت و او به عنوان گدای عشق.
هوش مصنوعی: ناامیدی و درد و غم و شکایت، همه در مرکز درمان عشق گرد آمدهاند.
هوش مصنوعی: آوای ساز دو جهان از عاشقان است، این یک دم است که به عشق جان میدهد و بینوای عشق هیچ موزیکی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: پس از این به هیچکس درباره یگانگی نگو، چرا که در نگاه بیگانهای که به عشق دچار شده، تنها نفسی زخمخورده و بیچاره را میبینی.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به آرزوها و هدفهای بزرگ، بارها و بارها نیاز است تا به عشق و محبت متکی شویم و از آن به عنوان حمایتی استفاده کنیم.
هوش مصنوعی: با نفَسهای عشق، کسی که شبیه مسیحایی در زمان خود شده است، مانند خضر (پیکر جاودانه) میشود؛ هر کسی که به صفت آشنایی با عشق دست یابد.
هوش مصنوعی: در محلهی عشق، ای سعیدا، کسی وجود دارد که شکسته است؛ امید است که این شکسته به مقام والای عشق دست یابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس نیست زین صفت که منم در بلای عشق
چون من مباد هیچ کسی مبتلای عشق
قدر بلای عشق ندانند هر کسی
جز آنکه هست بسته بند بلای عشق
تا جای عشق شد دل من جفت غم شدم
[...]
مستغنی است از همه عالم گدای عشق
ما و گدایی در دولتسرای عشق
عشق و اساس عشق نهادند بر دوام
یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق
آنها که نام آب بقا وضع کردهاند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.