دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش
رم یاد می دهد به غزال آرمیدنش
داغم از آن که گوش چرا می کند به غیر
غم نیست از نصیحت من ناشنیدنش
دارم مهی که شرح جفایش چسان کنم
نادیدنش عذاب و بلایی است دیدنش
هر آب را چو چشمهٔ حیوان کند ز لطف
عریان چو آفتاب و چو ماهی تپیدنش
دیروز داغ گشت سعیدا ز بسملی
بر خاک اوفتادن و در خون تپیدنش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و جدایی است. شاعر از بتی سخن میگوید که فراتر از تصور اوست و در عین حال با یادآوری او، درد و داغی به دلش مینشیند. او نشان میدهد که گوش دادن به نصایح دیگران در مقابل این عشق برایش بیفایده است و خود را در عذاب جدایی میبیند. همچنین به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد که آنقدر دلربا است که تماشای او عذابآور میشود. در نهایت، شاعر به بیان غم ناشی از فقدان و درد ناشی از فراق میپردازد که بر روح و جانش سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: من مجسمهای دارم که نمیتوان با نگاه کردن به آن، کارش را فهمید. دیدن آن به غزال میآموزد که چگونه آرام بماند.
هوش مصنوعی: من به خاطر گوش کردن به چیزهایی غیر از غم خودم ناراحتم، نه به خاطر اینکه نصیحتم را نمیشنود.
هوش مصنوعی: من در حالتی هستم که نمیدانم چطور درباره غم و دلتنگیام صحبت کنم. بیخودانه، نبودنش برایم عذاب و درد است، و دیدنش هم به نوعی دیگر زجرآور است.
هوش مصنوعی: هر آبی که مانند چشمه حیاتی میشود، از لطف و زیبایی به مانند آفتاب و ماهی در حال جوشش است.
هوش مصنوعی: دیروز سعید به شدت ناراحت شد زیرا که خبر افتادنش بر زمین و غرق شدنش در خون را شنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش
خوشتر ز دیدنست مرا لب گزیدنش
لرزان دلمهز بیم جدانیست همچو برگ
ر بنگر ز شاخ لرزه به وقت بریدنش
چندانکه با قدت صفت سرو می کنند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.