با چنین دل چون توانم کرد جانان را سپاس
من که از تن جان و جانان را ز جان سازم قیاس
دانش خود دانش پروردگار خود [یکی] است
نیست فرقی در میان خودشناس و حق شناس
نیستم هرگز گمان آن که در این کارگاه
بهتر از پوشیدن عیب کسان باشد لباس
پاس پیمان دار و لب را بر لب پیمانه نه
عاقبت بر عهد و باد است دنیا را اساس
نطق من از آتش شوق است دایم شعله زن
همچو موسی می کنم از طور آتش اقتباس
ای که اکثر سر به فکر این و آن خم می کنی
چند داری در بهار عمر خود را در نعاس
گنج در ویرانهها باشد سعیدا هوش دار
تا توانی خاطر دلخستگان را دار پاس


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و شکرگزاری به معشوق سخن میگوید و به تأمل در وجود خود و حق تعالای بالاتر از خود میپردازد. او بر این باور است که دانایی انسان و خدا یکی است و تفاوتی در شناخت خود و حق وجود ندارد. شاعر به خودآگاهی و پاسداری از وعدهها تأکید میکند و معتقد است که زندگی بر اساس عهد و تعهد است. همچنین او از شوقی درونی صحبت میکند که همچون آتش شعلهور است و از بیتوجهی به زندگی یادآور میشود که نباید زمان را صرف غفلت کرد. در پایان، شاعر بر لزوم پاسداری از دلخستگان و جستجوی گنج در ویرانهها تأکید میکند.
هوش مصنوعی: با دل این چنین، چگونه میتوانم از محبوب سپاسگزاری کنم؟ من که جان را از جسم جدا میکنم و محبوب را از جان.
هوش مصنوعی: دانش هر فردی در واقع از دانش خداوند نشأت میگیرد و در این زمینه تفاوتی بین کسی که به خودشناسی پرداخته و کسی که به شناخت خداوند میپردازد، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هرگز فکر نمیکنم که در این جا بهتر از پنهان کردن عیوب دیگران، بتوان لباس پوشید.
هوش مصنوعی: پیمانهایی را که بستهای، نگهدار و نگذار که هیچ چیز مانع از وفای به عهدت شود، زیرا در نهایت، دنیا بر اساس این وفاداری بنا شده است.
هوش مصنوعی: گفتار من همیشه از آتش عشق و اشتیاق میجوشد، مانند موسی که از کوه طور، آتش را به دست آورد و بهرهبرداری کرد.
هوش مصنوعی: ای کسی که بیشتر وقتت را صرف فکر کردن به دیگران میکنی، آیا نمیدانی که چه مقدار از عمر باارزشت را در خواب و بیحوصلگی سپری میکنی؟
هوش مصنوعی: ثروت و نعمتی ممکن است در جاهایی که به نظر میرسند نابود شدهاند، وجود داشته باشد. بنابراین، هوشیار باش و سعی کن دل افراد ناامید و غمگین را تسلی بدهی و از آنها مراقبت کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون مراد خویش را با ملک ری کردم قیاس
در خراسان تازه بنهادم اقامت را اساس
چون غنیمت را مقابل کرده شد با ایمنی
عقل سی روز و طمع ماهی بود راسابراس
ای طمع از خاک رنگین گر تهی داری تو کیس
[...]
صاحب عادل نظام الملک ثانی مجد دین
ای حضیض بارگاهت اوج کیوان را مماس
ذهن پاکت خاک حیرت کرده در چشم عقول
حکم جزمت بند عطلت بسته بر پای حواس
آفتاب طلعتت گر سایه بر چرخ افکند
[...]
گر کسی از روزگار اکنون شکایت میکند
بنده باری زو ندارد غیر شکر بیقیاس
دوستان جمعند و جمع دشمنان در تفرقه
هست صحت حاصل و وجه معاشی بیهراس
من نمیدانم کزین خوشتر چه باشد روزگار
[...]
چون در این دنیا عزیزم داشتی یارب به لطف
وز بسی نعمت نهادی بر من مسکین سپاس
اندر آن دنیا عزیزم دار زیرا گفتهاند
« خوش نباشد جامه نیمی اطلس و نیمی پلاس
نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس
گرچه هر ساعت نماید خویش را در هر لباس
هر زمان آید بلبسی یار از خلوت برون
گاه اطلس پوش گشته گاه پوشیده لباس
گر هزاران جامه پوشد قامت او هر زمان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.