گرچه دورم ز نظر، کی نظر از من دارد
نی من از او خبر و او خبر از من دارد
جدول مظهر سرچشمهٔ هستی شده ام
گرچه بحر است ولیکن گذر از من دارد
هیچ بر مزرع اوقات نمی پردازم
داد و فریاد از آن بحر و بر از من دارد
خون خود وقف به مژگان سیاهی کردم
گله دیگر ز چه رو نیشتر از من دارد؟
نفس سوخته ام تحفهٔ باد سحر است
نافه خون در دل و چین مشک تر از من دارد
رسم و آیین بد و نیک ز من پیدا شد
روزگار این همه عیب و هنر از من دارد
شب نکردم خبر از آمدن یار به کس
آفتاب این گله را در به در از من دارد
دم سردم اثر از کاهربا می گیرد
نفس گرم مسیحا خطر از من دارد
چرخ یک حلقه به گوشی ز اسیران من است
گرچه در قید، خود او بیشتر از من دارد
برد پی بر سر خم محتسب از مستی من
شیشهٔ می دل پر چشم تر از من دارد
بسکه بر درگه او جبههٔ خود مالیدم
سر آن کوی دگر درد سر از من دارد
گفتگوی غم او من به میان آوردم
کوه، این بار گران در کمر از من دارد
پای بر ماه، قدم بر سر خورشید نهد
هر که یک ذره سعیدا خبر از من دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را از دوری و جدایی از معشوق بیان میکند. او به این موضوع اشاره دارد که هرچند از نظر دور است، اما معشوقش همچنان به او فکر میکند. شاعر خود را به عنوان مظهر سرچشمه هستی معرفی میکند و میگوید که او با وجود اینکه ظاهراً بیخبر است، اما تاثیر عمیقی بر زندگی دیگران دارد. او به فداکاری و دردهایی که از عشق متحمل شده اشاره میکند و از احساس تنهایی و غم خود میگوید. در نهایت، تأکید میکند که هر که از عشق و معشوق خبر دارد، باید از او آگاه باشد و قدر او را بداند. شعر به طور کلی بررسی میکند که عشق چه چالشها و زیباییهای عمیقی به همراه دارد و چگونه میتواند زندگی فرد را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: هرچند که از او دور هستم و او مرا نمیبیند، اما آیا او از من غافل است؟ من هم از او بیخبر نیستم و او نیز از حال من آگاه است.
هوش مصنوعی: من به مانند جدولی هستم که نمایانگر منبع اصلی وجود است؛ هرچند که دریا (وجود) نام دارد، اما برای عبور از آن، ابتدا باید از من عبور کرد.
هوش مصنوعی: من هیچگاه به وقتهای خود رسیدگی نمیکنم و از آنچه در زندگیام میگذرد، شکایت دارم؛ زیرا این دنیای بزرگ و گسترده همواره از من فاصله دارد.
هوش مصنوعی: من جانم را برای مژگان سیاه تو فدای کردهام، پس چرا دیگران به من ستم میکنند و تیزتر از من زخم میزنند؟
هوش مصنوعی: نفس من که به شدت داغ و آتشین است، یادگاری از نسیم صبحگاهی است. در دلم خون جریان دارد و بویی که از مشک میآید، از من زیباتر و دلرباتر است.
هوش مصنوعی: این دنیا پر از ویژگیهای خوب و بد است که از من نشأت میگیرد و تمامی عیوب و هنرهایی که در آن وجود دارد به گونهای به من مربوط میشود.
هوش مصنوعی: شب که شد، به کسی خبر ندادم که یارم میآید. این درد و غم همچون آفتابی است که مرا به این حال درآورده و من را آواره کرده است.
هوش مصنوعی: سردی نفس من تاثیر منفی میگذارد، در حالی که نفس گرم مسیحا از من احساس خطر میکند.
هوش مصنوعی: زندگی مانند یک دایره میماند که من تنها یکی از کسانی هستم که در آن گرفتار هستم. با این حال، او که در قید و بند است، در واقع از من بیشتر دارد.
هوش مصنوعی: محتسب (نگهبان دین) به خاطر مستی من به سر خم (محل شراب) رفته است. دل من پر از شراب است و چشمانم از آن پرشورتر هستند.
هوش مصنوعی: من به قدری برای رسیدن به درگاه او تلاش کردم و خود را به خاک مالیدم که حالا دیگر از آن کوی و سرگذشتش درد و دردسر دارم.
هوش مصنوعی: در صحبتهای من، از دلتنگی و درد او صحبت کردم. حالا احساس میکنم که بار سنگینی بر دوشم هست.
هوش مصنوعی: هر کسی که ذرهای از خوشبختی را درک کند، میتواند به جایی برسد که پایش بر ماه و قدمش بر سر خورشید باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.