هر که را راه سخن وا شده موسی گردد
هر که پاس دم خود داشت مسیحا گردد
هر که او پاک درون تر گرهش مشکل تر
که گهر وانشود بحر اگر واگردد
اطلس کار جهان را نه چنان بافته اند
که سررشته به تدبیر تو پیدا گردد
گر دلت یک سر مویی خبر از حق یابد
هر سر موی، تو را دیدهٔ بینا گردد
سخن عشق مگویید به هر بی دردی
راز ما را مگذارید که افشا گردد
هر که دل بست نه آیین محبت داند
هر سعیدی که نتواند که سعیدا گردد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ ارتباط میان روح و عشق و معانی عمیق کلام است. شاعر به این نکته میپردازد که هر کسی که سخن را به درستی درک کند، به نوعی مانند موسی در میآید و هر کس در درون خود پاک باشد، میتواند به مقام مسیحیت نائل شود. در دنیا، کارها به گونهای بافته شدهاند که دست تقدیر در آنها نمایان است و اگر قلبی به حقیقت متوجه شود، درک عمیقتری پیدا خواهد کرد. شاعر توصیه میکند که نباید رازهای عشق را با هر کس در میان گذاشت و بر این باور است که تنها افراد واقعی میتوانند دشواریهای محبت را درک کنند. در نهایت، او به این موضوع اشاره میکند که سعیدا، اگرچه در پی سعادت است، باید درک صحیحی از محبت داشته باشد تا به آن دست یابد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به توانایی گفتوگو دست یابد، مانند موسی میشود و هر که به مراقبت از حرفهایش اهمیت بدهد، مثل مسیحا میشود.
هوش مصنوعی: هر کس که درونش پاک تر و بهتر باشد، دشواری های زندگی و مشکلاتش هم بیشتر میشود. مانند دریا که اگر به گنج گرانبهایی دست پیدا کند، اجازه نمیدهد به راحتی از آن جدا شود.
هوش مصنوعی: کارهای جهان طوری نیستند که بتوان به راحتی با تدبیر و فهم تو سر رشته آنها را پیدا کرد.
هوش مصنوعی: اگر دل تو حتی به اندازه یک سر موی از حقیقت باخبر شود، هر سر مویی که در تو وجود دارد، چشمی بینا خواهد شد.
هوش مصنوعی: درباره عشق با آدمهای بیخبر از درد و رنج صحبت نکنید. راز دل ما را فاش نکنید تا قابل رویت نشود.
هوش مصنوعی: هر کس که به عشق وابسته است اما قوانین محبت را نمیشناسد، هر خوشبختی هم که وجود داشته باشد، نمیتواند به سعادت واقعی برسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد
عافیت گمشده ای نیست که پیدا گردد
سنگ اطفال به دیوانگی ما افزود
خنده کبک ز کهسار دو بالا گردد
از فضا کم نشود وحشت خونین جگران
[...]
هرچه آنجاست چو آنجا رویاینجاگردد
چه خیال است که امروز تو فردا گردد
در مقامی که بود ترک و طلب امکانی
رو به دنیاست همان گرچه ز دنیا گردد
جمع شو ، مرکز نه دایرهٔ چرخ برآ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.