انگشت تعرض نرسیده سخنم را
آسیب خزان راه ندیده چمنم را
از بسکه لطیف است مرا ذایقه در کام
چون زهر کند حرف مکرر دهنم را
ای شیخ نگه دار ز هم صحبتی ام دل
چون خلوت خود شهره مکن انجمنم را
دانی که چو من گور به آتش زده ای نیست
گر باز کنی و بشکافی کفنم را
حرف می و معشوق ز من عقل رباید
زنار بود هر خم مو برهمنم را
از بسکه چو گل چاک زدم خرقهٔ تجرید
دامان و گریبان نبود پیرهنم را
عضوم همه پرخار چو ماهی بود اما
هرگز نخلد خار تعلق بدنم را
بیگانه ندارد خبر از رجعت عشاق
جز اهل وطن راه ندیده وطنم را
شیرینی حرف است سعیدا که زبانم
بیرون نگذارد که برآید سخنم را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او میگوید که کلامش به گونهای لطیف و آسیبپذیر است که نمیتواند به راحتی آن را بیان کند. در اینجا اشاره به عشق و معشوق دارد و بیان میکند که هر بار که درباره عشق و شراب صحبت میکند، عقلش را از دست میدهد. او احساس تنهایی و بیگانگی میکند و از مسؤولیتهای اجتماعی خود دوری میکند. در نهایت، شاعر از دشواریهایی که در بیان احساساتش دارد میگوید و بر این نکته تأکید میکند که صحبتهایش حاوی شیرینی و عمق است که نمیتواند به راحتی ابراز شود.
هوش مصنوعی: سخن من هیچ آسیب و تهدیدی را تجربه نکرده و مانند چمن در بهار، از خطرات فصل پاییز در امان مانده است.
هوش مصنوعی: به خاطر لطافت و شیرینی احساسات من، هر بار که چیزی تکراری میشنوم، همانند زهر بر کامم تأثیر میگذارد و حس خوشایندم را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: ای شیخ، لطفاً از همنشینی با من پرهیز کن، زیرا دل من مانند فضای خصوصیام، شایستهی نمایش نیست. مرا در جمع دیگران مشهور نکن.
هوش مصنوعی: میدانی که هیچکس مانند من در آتش روحش را نمیسوزاند، اگر بخواهی و کفنم را باز کنی.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده که حرف شراب و عاشق موجب میشود که عقل از من برباید. همچنین به این نکته اشاره شده که هر حلقه مو مانند زنجیری در اطراف من قرار گرفته است. به عبارتی، وجود عشق و شراب به قدری در زندگیام تاثیرگذار است که هیچ چیز دیگری نمیتواند عقل مرا به خود مشغول کند.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه بهطور مداوم خودم را مورد آزمایش قرار دادهام و بسیار تلاش کردهام، دیگر پیراهنی ندارم که بپوشم و به وضعیت معنویام دامن بزنم.
هوش مصنوعی: بدن من مانند ماهی با همهی خارهایی که دارد، احساس آزادی میکند، اما هرگز نمیگذارد که آن خارها به وجودم وابستگی ایجاد کنند.
هوش مصنوعی: بیگانهها از بازگشت عاشقان خبری ندارند، جز افرادی که در وطن خود زندگی کردهاند و راه وطن را دیدهاند.
هوش مصنوعی: حرفهای شیرین و دلنشینی وجود دارد، اما گوینده به خاطر زیبایی آنها نمیتواند زبانش را به بیان آنها وادار کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترسم که خراشد تن نازک بدنم را
از نکهت گل جامه مکن سیم تنم را
چون موج که برهم خورد از وی کف دریا
در خاک درد دل ز طپیدن کفنم را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.