می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت
مگذر از حق از سر این ماجرا نتوان گذشت
گر نباشد پای همت لنگ، ای موسی چرا
در طریق ترک از چوب عصا نتوان گذشت؟
زلف او زنجیر در پای صبا می افکند
نازکی هر چند ای دل از صبا نتوان گذشت
کشتیت را بادبان سودی ندارد ز این محیط
[لنگری] داری گران چون مدعا نتوان گذشت
من چسان از سبز ته گلگون مینا بگذرم
الفتی دارد که چون رنگ از حنا نتوان گذشت
برنمی آید ز دل بی گریه آهم تا به لب
آب چون نبود ز دشت کربلا نتوان گذشت
کشتی و بوسی طمع دارم از آن لب تا به حشر
بگذرم از خون ولی از خون بها نتوان گذشت
کشتی تن کند چون لنگر از این دریای خشک
بی مدد دیگر ز موج بوریا نتوان گذشت
تا سعیدا حرص خسبیده است بر پهلو تو را
بوریای یاری، ز نقش بوریا نتوان گذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس وفاداری و ناتوانی در گذر از آن اشاره دارد. شاعر بیان میکند که هرچند ممکن است جان را فدای چیزی کرد، اما نمیتوان از وفا و حقایق مهم زندگی گذشت. او با استفاده از نمادهایی مانند موسی و چوب عصا، از لزوم استقامت و همت در مسیر زندگی میگوید. به علاوه، ارتباط عمیق انسانی و عدم امکان فراموشی خاطرات و احساسات را به تصویر کشیده و تأکید میکند که نمیتوان از عشق و پیوندهای عاطفی به سادگی گذشت. در نهایت، شاعر به عدم توانایی در نادیده گرفتن زخمها و یادها اشاره میکند و این پیام را منتقل میکند که هر چه قدر انسان تلاش کند، برخی احساسات و تعلقات غیرقابل فراموشی هستند.
هوش مصنوعی: میتوان جان را فدای عشق کرد، اما نمیتوان از وفاداری گذشت. نمیتوان به سادگی از حقی که در این داستان وجود دارد، چشمپوشی کرد.
هوش مصنوعی: اگر همت و اراده قوی نباشد، ای موسی، چرا در مسیر ترک دنیا با چوب عصا نمیتوان عبور کرد؟
هوش مصنوعی: زلف او مانند زنجیری است که بر پای نسیم میافتد. هرچند که نازکی و لطافت آن، دل را به خاطر نسیم نمیتواند از آن بگذرد.
هوش مصنوعی: بادبان کشتیات در این محیط سودی ندارد، چون لنگر سنگینی داری که نمیگذار به پیش بروی. اگر به هدف خود نرسی، تلاش بیفایده خواهد بود.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از زیبایی دلانگیز گلهای مینا عبور کنم، در حالی که این زیبایی بهاندازه رنگ حنا برای من عزیز و غیرقابلفراق است؟
هوش مصنوعی: آه و افسوس من، از دل برنمیآید مگر با اشک، چرا که نمیتوان از دشت کربلا که خونی از آن گذشته، عبور کرد.
هوش مصنوعی: من به امید بوسهای از آن لبان، سوار بر کشتی عشق هستم و تا روز قیامت از خون میگذرم، اما هرگز نمیتوانم از ارزش و غم خون گذشته صرفنظر کنم.
هوش مصنوعی: کشتی تن مثل لنگر از این دریای بیآب و خشک رها نمیشود و بدون کمک نمیتواند از موجهای ناپایدار بگذرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که سعدی به خاطر حرص و طمع در کنارت نشسته، تو نمیتوانی از طرح و نقشهی دوستی و محبت عبور کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.