گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک بار بی خبر به شبستان من درآ

چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ

از دوریت چو شام غریبان گرفته ایم

از در گشاده روی چو صبح وطن درآ

تا چند در لباس توان کرد عرض حال؟

یک ره به خلوتم به ته پیرهن درآ

مانند شمع، جامه فانوس شرم را

بیرون در گذار و به این انجمن درآ

خونین دلان ز شوق لقای تو سوختند

خندان تر از سهیل به خاک یمن درآ

دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است

بند قبا گشوده به آغوش من درآ

آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست

ای سنگدل به صائب شیرین سخن درآ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام