گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۶۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به روی گرم اگر تابنده باشی

چراغ مردم بیننده باشی

چو گل گر با لب پرخنده باشی

بهار مردم بیننده باشی

شبی گر بر مراد بنده باشی

الهی تا قیامت زنده باشی!

مباد از قتل من شرمنده باشی

تو می باید که دایم زنده باشی

مکش چون شمع پا از تربت من

که دایم روشن و تابنده باشی

اگر با خار خشک ما بسازی

همیشه همچو گل در خنده باشی

اگر داری شبی را زنده با ما

چو شمع آسمانی زنده باشی

بجو اکنون دلم را، ورنه بسیار

مرا از دیگران جوینده باشی

به بوسی کردی از مردن خلاصم

رسانیدی به جانم، زنده باشی!

ترا داده است زیبایی قماشی

که در هر جامه ای زیبنده باشی

به جان هر دو عالم گر خرندت

ز خوبی بیشتر ارزنده باشی

برآید زود گرد از هر دو عالم

ز شوخی گر چنین پوینده باشی

ز خوبی برخوری ای سرو آزاد

به دل گر راست با این بنده باشی

نخواهی یافتن غیر از دل من

شکار لایق ار جوینده باشی

اگر کار مرا چون زلف مشکین

نیندازی به پا، پاینده باشی

ز روی گرم اگر داری نصیبی

چراغ مردم بیننده باشی

دل من آن زمان سیراب گردد

که در چاه ذقن افکنده باشی

مبر زنهار از خورشیدرویان

که دایم چون مسیحا زنده باشی

دهی بر باد ناموس حیا را

اگر چون گل، پریشان خنده باشی

علم باشی به خوبی همچو نرگس

اگر سر پیش پا افکنده باشی

ز جان کندن نخواهی منع من کرد

به دندان گر لبی را کنده باشی

هم اینجا صلح کن با ما، چه لازم

که در محشر ز ما شرمنده باشی؟

خبر داری ز درد و داغ یعقوب

اگر دل از عزیزی کنده باشی

چه خوش باشد که آن دست نگارین

به دوشم همچو زلف افکنده باشی

ز شاهد بوسه خواه، از ساقیان می

ز مطرب نغمه، گر خواهنده باشی

مشو غافل ز پاس پرده شرم

اگرچه همچو گل خوش خنده باشی

اگر چون زلف از دل سر نپیچی

ز شب بیداری دل زنده باشی

به نقد امروز را خوش دار صائب

مبادا در غم آینده باشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام