با زلف تو دم می زند از نافه گشایی
بی شرمی مشک است ز مادر بخطایی!
از وصل نگیرد دل سودازده آرام
در بحر همان موج کند سلسله خایی
چون گوی شدم بی سروپا تا شوم آزاد
سرگشتگیم بیش شد از بی سرو پایی
از آینه تردست اگر زنگ زداید
غم هم کند از دل به می ناب جدایی
افزایش ناقص بود از شهرت کاذب
بر خود مه نو بالد از انگشت نمایی
هر چند گلوسوز بود چاشنی وصل
از دل نبرد تلخی ایام جدایی
چون شانه شمشاد به سر جای دهندش
با دست تهی هر که کند عقده گشایی
تا هست به جا رشته ای از خرقه هستی
از خار علایق نتوان یافت رهایی
آن را که بود در ته پا آتش شوقی
در راه نگردد گره از آبله پایی
زان زلف گرهگیر حذر کن که ز صیاد
در چین کمندست نهان مد رسایی
صائب نرود داغ کلف از رخ زردش
تا ماه کند نور ز خورشید گدایی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و درد جدایی اشاره میکند. او از زیبایی و جذابیت معشوق، به ویژه زلف او، سخن میگوید و از احساسات عمیق خود در مورد بیقراری و فقدان صحبت میکند. شاعر به مقایسه عشق و جدایی میپردازد و بیان میکند که حتی در لحظات خوشی، تلخی جدایی همواره وجود دارد. او همچنین به دشواریهای زندگی و وابستگیهای عاطفی اشاره میکند و نشان میدهد که رهایی از این گرفتاریها غیر ممکن است. در نهایت، شاعر با لحن هشداردهندهای از خطراتی که در مسیر عشق وجود دارد، صحبت میکند و تأکید میکند که عشق میتواند هم زیبا و هم دردناک باشد.
هوش مصنوعی: موهای تو به قدری زیبا و دلرباست که همانند بویی دلنشین از مشک، همه جا را معطر میکند. این زیبایی و جذابیت، نشان از جسارتی دارد که فراتر از تصور است.
هوش مصنوعی: دل عاشق از وصال معشوق هیچ نمیبرد، بلکه همچنان در عمق احساساتش غرق است و همچون موجی در دریا به دنبال ایجاد پیوندی جدید میگردد.
هوش مصنوعی: من بدون هیچ شکلی و ظاهری شدم، تا اینکه آزاد شوم. در نتیجه، سرگردانیام از بیهویتیام بیشتر شد.
هوش مصنوعی: اگر آینه ای که دستساز است و به آرامی غبارش را زدودهای، توانسته باشد رنج و اندوه را از دل دور کند، پس حقیقتاً میتواند دل را از جدایی با شراب ناب خالی سازد.
هوش مصنوعی: شهرت ساختگی و ناکافی نمیتواند به کسی اعتبار واقعی بدهد؛ مانند ماهی که از طریق نمایان شدن انگشتان دیگران رشد نمیکند.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه عشق میتواند دردناک و سخت باشد، اما ارتباط و نزدیکی به معشوق میتواند تلخیهای جدا افتادگی را از دل پاک کند.
هوش مصنوعی: چون شانهی شمشاد را در جای درست قرار دهند، هر کسی که با دستان خالی خود به گشایش گرهها بپردازد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که وابستگیها و علایق دنیوی وجود دارد، نمیتوان از قید و بندهای هستی و محدودیتهای آن آزاد شد.
هوش مصنوعی: کسی که دلش پر از عشق و اشتیاق است، هرگز در مسیر خود دچار مشکل و مانع نخواهد شد، حتی اگر در شرایط سختی هم قرار گیرد.
هوش مصنوعی: از زلفی که به طرز عجیب و جذابی بافته شده، دوری کن، زیرا در دل آن، فریب و دام صیاد پنهان است. به دام افتادن در این زیبایی، عاقبت خوبی ندارد.
هوش مصنوعی: سایهی درد و رنجی که بر چهرهی زرد او نشسته است، از بین نخواهد رفت؛ تا زمانی که چهرهاش مانند ماه، نور و زیبایی درخشانش را از خورشید فقر دریافت کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی
آرام و طرب رامده از طبع جدایی
صد بار فتادست چنین هر ملکی را
آخر برسیدند به هر کام روایی
آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ
[...]
ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی
بر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟
ور باطنت از نور یقین هست منور
بر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟
آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیس
[...]
ای ترک من امروز نگویی به کجایی
تا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی
آنکس که نباید بر ما زودتر آید
تو دیرتر آیی به بر ما که ببایی
آن روز که من شیفتهتر باشم برتو
[...]
تا تو ز من ای لعبت فرخار جدایی
رفت از دل من خسته همه کام روایی
هر روز مرا انده هجران چه نمایی
هر روز به من برغم عشقت چه فزایی
ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
از محنت تو نیست مرا روی رهایی
معذوری اگر یاد همی نایدت از ما
زیرا که نداری خبر از درد جدایی
در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.