گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رسیده است به معراج اوج پستی ما

هزار پایه کم از نیستی است هستی ما

به هر چه چشم گشادیم، عشق می بازیم

گرفت روی زمین را صنم پرستی ما

نسیم صبح فنا تیغ بر کف استاده است

نفس چگونه برآرد چراغ هستی ما؟

به گوش، خنده مینای می گران آید

ز بس که هست سبکروح، خواب مستی ما

غذای روح به تن می دهیم از غفلت

به خویش خاک ببالد ز تن پرستی ما

غنیمت است دمی آب خوش درین عالم

به ذوق آب خمارست می پرستی ما

شبی که سایه کند می به جام ما صائب

سیاه روز نگردد چراغ هستی ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام