گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بس است تیغ تغافل من بلاجو را

مکن به خون من آلوده تیغ ابرو را

کجاست جاذبه طالع سلیمانی؟

که آورد به سرای من آن پریرو را

چو داغ لاله به خون کعبه غوطه زد آن روز

که غمزه تو کمر بست تیغ ابرو را

کناره کردن مجنون ز خلق، تعلیمی است

که می توان به نگه رام کرد آهو را

کسی سرآمد گلزار غنچه خسبان است

که بشکند سرش از بار درد، زانو را

نهال قامت چابک سوار من تیری است

که هست خانه زین، خانه کمان او را

ملایمت سپر و جوشن ضعیفان است

ز زخم تیغ خطر نیست خامه مو را

اگر نه رتبه نظم است، از چه رو صائب

مقام بر سر چشم است بیت ابرو را؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام