گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آرد به وجد سوختگان را نوای من

مردافکن است باده مردآزمای من

دلهای خامسوز چه داند که چون کباب

خون می چکد ز ناله دردآشنای من

در هر دلی که نیست در او کوه درد و غم

صورت پذیر نیست که پیچید صدای من

سیلی که پشت پای زند هر دو کون را

خونابه ای است از دل بی مدعای من

از گنج نامه پی به سر گنج می برند

پیداست دلشکستگی از بوریای من

چون صبحدم فروغ من از نور راستی است

چشم ستاره محو شود در صفای من

چشم دلم به خرمن دونان نمی پرد

بر کهکشان بود نظر کهربای من

صائب همان زمان جگرم ریش می شود

خاری اگر شکسته شود زیر پای من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام