گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان

گوش را تنگ شکرساز ازین خوش سخنان

پیش جمعی که ز سررشته عشق آگاهند

سنبل باغ بهشتند پریشان سخنان

به وصال گل بی خار مبدل نکنم

خارخاری که مرا هست ز گل پیرهنان

قسمت رشته ز گوهر نبود جز کاهش

دست کوتاه کنید از کمر سیم تنان

نرود تلخی بادام به شکر بیرون

نشود شاد دل از صحبت شیرین دهنان

نقش از آیینه عریان چه برد جز افسوس؟

مرو از راه به نظاره سیمین بدنان

با قد خم شده مغلوب هوا چند شوی؟

خاتم خویش برآر از کف این اهرمنان

لاله زاری است که خون در دل فردوس کند

جگر خاک به عهد تو ز خونین کفنان

دست در دامن پر خار علایق مزنید

تا برآیید ازین خرقه تن دست زنان

تلخ و شوری که ز ایام رسد شیرین کن

تا چو صائب شوی از جمله شیرین سخنان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام