گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۴۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از زلف یار رنگ دگر برگرفته ایم

مومیم اگر چه نکهت عنبر گرفته ایم

پیش کسی دراز نگشته است دست ما

ما چون چنار از آتش خود در گرفته ایم

چون سر بر آوریم ز دریا، که چون صدف

گوهر به آبروی برابر گرفته ایم

با دست رعشه دار چو شبنم درین چمن

دامان آفتاب مکرر گرفته ایم

گر دست ما تهی است ز سیم و زر نثار

از چهره آستان تو در زر گرفته ایم

کیفیت جوانی ما را خمار نیست

کز دست پیر میکده ساغر گرفته ایم

ما را به روی گرم چراغ احتیاج نیست

کز بال و پرفشانی خود در گرفته ایم

باور که می کند که درین بحر چون حباب

سر داده ایم و زندگی از سر گرفته ایم؟

در مشت خار ما به حقارت نظر مکن

کز دست برق، تیغ مکرر گرفته ایم

صائب ز نقطه ریزی کلک سخن طراز

روی زمین تمام به گوهر گرفته ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نادر.. نوشته:

باور که می کند که درین بحر چون حباب
سر داده ایم و زندگی از سر گرفته ایم!
..
چون سر بر آوریم ز دریا، که چون صدف
گوهر به آبروی برابر گرفته ایم..
نهایت لطف دوستان خواهد بود اگر در مورد بیت اخیر برداشت خود را بیان کنند..
سپاس

راضیه نوشته:

در مورد بیت چون سر بر اوریم ز دریا که چون صدف … باید گفت ارزش صدف به گوهری است که در درون اوست و وقتی شکافته می شود و گوهر از آن بیرون می آید و در بیرون دریا در ساحل می افتد دیگر آن ارزش قبل را ندارد . با این وصف اگر ما هم گوهر درون خود را از دست دهیم مانند صدفی هستیم که گوهر خود را از دست داده و بی اعتبار و آبرو شده است .

راضیه نوشته:

در بیت نهم قافیه اش مکرر است .( … تیغ مکرر گرفته ایم ) . همین قافیه قبلا در بیت چهارم آمده است (کز دست افتاب مکرر گرفته ایم ) ای کاش در بیت نهم می فرمود : کز دست برق تیغ شرر بر گرفته ایم . با این وصف مشکل تکرار قافیه وجود نداشت . مشت خار در این بیت می تواند دو معنا داشته باشد . ۱- مشت کوچک دست . ۲- مشتی خار و خس که در جایی انباشته شده است . در هر دو معنی که باشد می گوید : کوچکی مشت ما را به عنوان حقارت مبین چرا که انقدر قدرت دارد که می تواند مکررا تیغ (برق آسمان را به تیغ تشبیه کرده که آسمان را می شکافد ) را از برق آسمان بگیرد . در معنای دوم آتش گرفتن خار و خس یعنی ربودن تیغ برق از دست برق اسمان .

کانال رسمی گنجور در تلگرام