گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

امشب به آه سرد ره خواب می زدم

در کوی یار، سیر چو مهتاب می زدم

در جام دیده پاره دل می گداختم

جولانگه خیال ترا آب می زدم

مژگان به هم رساندنم از بیغمی نبود

هر لحظه نیشتر به رگ خواب می زدم

فکر دهان تنگ توام داشت در میان

تا صبح بی پیاله می ناب می زدم

چون موج، سینه بر دل دریای پر خطر

از اشتیاق گوهر نایاب می زدم

تا صبح بود صحبت من گرم با خیال

بر یاد شمع سینه به مهتاب می زدم

از شغل گریه مطلب دیگر نداشتم

آبی به روی بخت گرانخواب می زدم

سنگ از تپیدن دل بیتاب خویشتن

تا صبحدم به سینه محراب می زدم

می شد چو نقطه دایره حیرتم وسیع

چندان که سیر و دور چو گرداب می زدم

از ضعف اگر چه بال پریدن نداشت چشم

فال مراد دیدن احباب می زدم

صائب نبود بی سببی اضطراب من

دامن به آتش دل بیتاب می زدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید امیرکاسی نوشته:

با درود فراوان!

گمان میرود در بیت هفتم به جای واژه ” شغل” باید واژه ” شوق” به کار رود . از شوق گریه مطلب دیگر نداشتم …

کانال رسمی گنجور در تلگرام