امشب به آه سرد ره خواب میزدم
در کوی یار، سیر چو مهتاب میزدم
در جام دیده پاره دل میگداختم
جولانگه خیال ترا آب میزدم
مژگان به هم رساندنم از بیغمی نبود
هر لحظه نیشتر به رگ خواب میزدم
فکر دهان تنگ توام داشت در میان
تا صبح بیپیاله می ناب میزدم
چون موج، سینه بر دل دریای پرخطر
از اشتیاق گوهر نایاب میزدم
تا صبح بود صحبت من گرم با خیال
بر یاد شمع سینه به مهتاب میزدم
از شغل گریه مطلب دیگر نداشتم
آبی به روی بخت گرانخواب میزدم
سنگ از تپیدن دل بیتاب خویشتن
تا صبحدم به سینه محراب میزدم
میشد چو نقطه دایره حیرتم وسیع
چندان که سیر و دور چو گرداب میزدم
از ضعف اگرچه بال پریدن نداشت چشم
فال مراد دیدن احباب میزدم
صائب نبود بیسببی اضطراب من
دامن به آتش دل بیتاب میزدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عشق و اضطراب خود سخن میگوید. او در شب به یاد محبوبش به خواب نمیرود و در خیالاتش غرق است. دلشبا فشار عواطفش به تپش درمیآید و غمگینیاش را با اشک نشان میدهد. در طول شب، او به یاد محبوبش به تفکر و تصویرسازی میپردازد و با احساس تنهایی و بیتابی، به نوعی در درگیری با افکار و احساساتش به سر میبرد. هر لحظه بیتابیاش بیشتر میشود و زندگی را به عذاب تبدیل میکند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که این عشق و دلتنگی او را در آتش طمع و آرزو سوزانده است.
هوش مصنوعی: امشب با آهی سنگین و خسته خواب به چشمانم میآمد، در کوچههای معشوق، به آرامی مثل مهتاب حرکت میکردم.
هوش مصنوعی: در چشمانم، دل شکستهام را میسوزاندم و در حوض خیال تو آب میریزیدم.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و دلفریب تو باعث شد که من احساس خاصی پیدا کنم، اما این احساس نتیجهی بیپروایی و بیخیالی من نبود، زیرا هر لحظه مانند یک تیر به رگ خوابم فرو میرفت.
هوش مصنوعی: من تا صبح به خاطر فکر و خیال تنگنای تو، بیهیچ نوشیدنی، خود را به مستی میزدم.
هوش مصنوعی: مانند موجی که بر سینه دریای پرخطر میزند، به خاطر آرزوی رسیدن به جواهر نایاب، به دل خود فشار میآورم.
هوش مصنوعی: تا بامداد، گفتوگوی من با خیالم گرم بود و در یاد شمع، سینهام را به نور ماه میزدم.
هوش مصنوعی: از بابت گریه و غصه شغلی نداشتم و فقط به خوشحالی و بهبود شرایط فکر میکردم.
هوش مصنوعی: دل ناآرام و بیقرار من مانند سنگی بیحرکت بود. من تا صبحگاه، با این حال به سینهی محراب میزدم.
هوش مصنوعی: من به قدری در حیرت و شگفتی غرق شدهام که همچون دایرهای بیپایان، به دور خود میچرخم و در این دنیای وسیع مدام در حال حرکت هستم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه قدرت پرواز نداشتم و ضعیف بودم، اما با امید به دیدار دوستانم، به تلاش برای مشاهده آینده و خوشبختیهایم ادامه میدادم.
هوش مصنوعی: حالتی که در آن قرار دارم، بیدلیل نیست. من به دلیل ناآرامی و آشفتگی درونم، در دل خود آتش میزنم و آرامش را از دست میدهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه محراب میزدم
هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست
[...]
با یاد نرگست، چو می ناب میزدم
پیمانه را به گوشهٔ محراب میزدم
آن کبک مستم از می مشرب که عمرها
در چنگل عقاب، شکر خواب میزدم
آن بلبلم که از اثر رنگ و بوی عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.