گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به حرف تلخ ز لبهای یار خرسندم

چو طوطیان نبود چشم بر شکر خندم

مرا مکن ز سر کوی خود به خواری دور

که من به یک نگه دور از تو خرسندم

اگر علاقه به مجنون من ندارد عشق

چرا از چشم غزالان کند نظربندم

چو سرو و بید ز بی حاصلی کفایت من

همین بس است که آسوده دل ز پیوندم

به خون بیگنهان نیست تشنه غمزه تو

چنین که من به وصال تو آرزومندم

رسیده است به جایی جنون من صائب

که هیچ کس ز عزیزان نمیدهد پندم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام