گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۲۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می کنم

ترک سرزین رهگذر بر خویش آسان می کنم

سایلان از شرم احسان اب می گردند و من

می شوم آب از حیا با هر که احسان می کنم

تا چو عیسی دست خود از چرک دنیا شسته ام

دست در یک کاسه با خورشید تابان می کنم

تنگ ظرفی دستگاه عیش را سازد وسیع

هست تا یک قطره می در شیشه طوفان می کنم

گر چه خون در پیکرم ز افسردگی پژمرده است

پنجه در سر پنجه دریا چو مرجان می کنم

هر که از سنگین دلی خون می کند در کاسه ام

از دل خونگرم من لعل بدخشان می کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام