گنجور

 
جامی

گوهر نایابی و من بهر تو جان می‌کنم

کان تو جان است و چون جان می‌کنم کان می‌کنم

بر لب تو دست سودم دی نه دندان وین زمان

می‌کنم زان یاد و دست خود به دندان می‌کنم

در دل عشاق پیکان تو گم شد وین همه

سینه خود را به ناخن بهر پیکان می‌کنم

بی‌تو ویران به جهان گر زان که دستم می‌دهد

خشت مهر و ماه ازین فیروزه ایوان می‌کنم

می‌خورم بر دل خدنگت جان غمگین می‌دهم

شاخ دولت می‌نشانم بیخ حرمان می‌کنم

می‌کنم آماده کحل دیده و عطر کفن

از درت خاکی که شب پنهان ز دربان می‌کنم

گو اجل جیبم بدر پیوند عمر من بس است

رشته پیراهنت کز طرف دامان می‌کنم

اره بر سر بوده‌ام عمری که اکنون گاه‌گاه

شانه‌سان تاری ازان زلف پریشان می‌کنم

می‌کنم یک یک ورق دیوان جامی را شمار

هرچه می‌بینم نه در وصفت ز دیوان می‌کنم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنم

گوییا یک درد را بر خود دو چندان می‌کنم

بلعجب دردی است دردِ عشقِ جانان کاندرو

دردم افزون می‌شود چندان که درمان می‌کنم

چند گویی توبه کن از عشق و زین ره باز گرد

[...]

امیرخسرو دهلوی

منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم

رخ گواهی می‌دهد، هرچند پنهان می‌کنم

جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست

کز کمانت هر زمان من وعده پیکان می‌کنم

توشه جانم گران گشت از برای آن جهان

[...]

صوفی محمد هروی

در چمن چون یاد آن سرو خرامان می کنم

بلبلان را جمع و گلها را پریشان می کنم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
صائب تبریزی

خاک را از آب روی خود گلستان می‌کنم

قطره‌ای تا در بساطم هست طوفان می‌کنم

آنچنان کز لفظ گردد معنی بیگانه دور

در سواد شهر جولان در بیابان می‌کنم

گرچه از قسمت دم آبی نصیب من شده است

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
فیاض لاهیجی

چون به یاد زلف او زلف غم افشان می‌کنم

می‌کشم آهیّ و عالم را پریشان می‌کنم

گلستان بی‌روی او بر من جهنم می‌شود

من که دوزخ را به یاد او گلستان می‌کنم

دامن وصلش اگر در کف نباشد یک نفس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه