گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۲۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خاک را از آب روی خود گلستان می کنم

قطره ای تا در بساطم هست طوفان می کنم

آنچنان کز لفظ گردد معنی بیگانه دور

در سواد شهر جولان در بیابان می کنم

گرچه از قسمت دم آبی نصیب من شده است

صد دهان زخم را چون تیغ خندان می کنم

از جهان آب و گل تادست شستم چون مسیح

دست در یک کاسه با خورشید تابان می کنم

تیر باران حوادث تر نمی سازد مرا

خواب راحت همچو شیران در نیستان می کنم

دیده من تا سفید از گریه چون دستار شد

خواب در یک پیرهن با ماه کنعان می کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام