گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه ام

همچو جوهر ریشه کرده زنگ درآیینه ام

هرسرمویم چو سوزن رخنه ای دارد زغم

مشرق آه است چون مجمر سراسر سینه ام

گرچه خود عاجزترم از مور در جنگاوری

ناخن شیر از جگرها می دماند کینه ام

لاله زاری درجگر دارم ز زخم مشکسود

می چکد چون نافه خون از خرقه پشمینه ام

حرف مهر از دشمن خونخوار باور می کنم

داغ دارد صبح را در ساده لوحی سینه ام

سینه ام از پرتو داغ است روشن این چنین

از فروغ این گهر فانوس شد گنجینه ام

بس که دارم بر جگر سوراخها از نیش خلق

سفته می آید برون گوهر ز بحر سینه ام

تا گذشتم همچو صائب ازمی لعلی قبا

چون ردای زاهدان در مجلس می پینه ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام