گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شوخی که جلوه گاه بود دیده منش

چون طفل اشک، روی توان دید درتنش

هر چند نیست قتل مرا احتیاج حکم

حکم بیاضیی گذرانده است گردنش

پیداست همچو قبله نما از ته بلور

از سینه لطیف دل همچو آهنش

آب حیات جامه به شبنم بدل کند

شاید که در لباس کند سیر گلشنش

پای چراغ می شمرد آفتاب را

چشمی که کرد دیدن آن روی روشنش

هرکس که دید سرو ترا درخرام ناز

در خواب نوبهار رود پای رفتنش

مجنون که ناز از سگ لیلی نمی کشید

امروز خوابگاه غزال است دامنش

صائب تلاش گلشن جنت چرا کند؟

آزاده ای که گوشه فقرست مسکنش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام