گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۹۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از خط گرفته آن مه تابان نمی شود

این مور بار دست سلیمان نمی شود

بر روی خویش تیغ چرا می کشی عبث

این دل سیه به تیغ مسلمان نمی شود

از ماهتاب خواب سبک می شود گران

موی سفید مانع عصیان نمی شود

سامان پذیر چون شود از تاج زرنگار

از داغ هر سری که به سامان نمی شود

آن را که دستگاه سخاوت بود وسیع

دلتنگ از فضولی مهمان نمی شود

این تنگیی که در دل من خانه کرده است

قانع ز من به چاک گریبان نمی شود

پروای حرف پوچ ندارند بیخودان

دست ز کار رفته مگس ران نمی شود

طوطی ز معنی سخن خویش غافل است

هر کس سخنورست سخندان نمی شود

هر دل که داغ حسن گلو سوز تشنگی است

منت پذیر چشمه حیوان نمی شود

با چار موجه مشت خسی چون طرف شود

صائب حریف شورش دوران نمی شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام