گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۸۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه بهشتی است که دستم کمر یار شود

مغرب بوسه ام آن مشرق گفتار شود

برندارم لب خود آنقدر از لعل لبش

که دل خسته ام از درد سبکبار شود

گرد آن شمع جهانسوز بگردم چندان

که پر سوخته ام شعله دیدار شود

گر من از تلخی این درد بمیرم حیف است

که شکر خنده او شربت بیمار شود

از جگر خوردن ما عشق جگردار شده است

که شرر شعله سرکش ز خس و خار شود

خط اگر گرد رخت رنگ قیامت ریزد

چشم مست تو محال است که هشیار شود

پای بیرون منه از گوشه عزلت صائب

تا گلستان جهان یک گل بی خار شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام