گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۸۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد

لرزه بر دست نگارین بهار اندازد

آب آیینه ز شرم خط او چون خس و خار

هر نفس جوهر خود را به کنار اندازد

شرم رخسار تو صد پرده خونین از گل

هر سر سال به رخسار بهار اندازد

زلف رخساره خورشید شود شبگیرم

شوق اگر سایه بر این مشت غبار اندازد

پیشگاه حرم و دیر گریبان چاک است

تا کجا غمزه او طرح شکار اندازد

گر مرا حوصله فقر نباشد چه عجب

که تهیدستی، آتش به چنار اندازد

کلک صائب چو گشاید گره از زلف سخن

تاب در نافه آهوی تتار اندازد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام