|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به بزرگمنشی و سخاوت عطا پیشه اشاره دارد و او را به عنوان فردی با ارزش و باوقار معرفی میکند. او میگوید عطا پیشه مانند دریای سخاوت، هر چیز قیمتی را در دل تلاطم خود قرار میدهد و به راحتی از آن میگذرد. شاعر همچنین به دیگران اشاره میکند که مانند عطا پیشه نمیتوانند با سخاوت خود دیگران را تحت تأثیر قرار دهند و او را ستایش میکند که با لطف و بزرگی خود، به دیگران نفع میرساند. در نهایت، بیان میکند که ارزش آثاری که در پای او به یادگار میماند، قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نیست.
هوش مصنوعی: ای کسی که بخشش و سخاوتت چون دریایی پرعمق است و کرامت و بزرگواریات باعث میشود که تمامی موهبتها و نعمتها در برابر تو به حاشیه بروند.
هوش مصنوعی: محتشم، کیست که مانند تو با ارزش و گرانبها باشد و از میان مردم به راحتی عبور کند بدون اینکه بر آنها سنگینی کند؟
هوش مصنوعی: او به خاطر این لطف و بزرگواری اکنون همه چیزش را در راه تو فدای تو خواهد کرد.
هوش مصنوعی: اما از سنگینی نظم، چیز مناسبیتر نیست که در پای تو، ای کوه وقار، قرار گیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
مرد را از زبر تخت به دار اندازد
عشق بر هر طرف از مملکت دل که زند
همچو موجی ست که دریا به کنار اندازد
عاشق آن است که گر بر سر کویش محبوب
[...]
بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد
دست من گیرد و در گردن یار اندازد
وقت آن است که بحر کرمت موج زند
کشتی هستی ما را به کنار اندازد
پای بوس تو نیابم مگر آنگه که صبا
[...]
گر سعادت نظری بر من زار اندازد
بر سرم سایه سرو قد یار اندازد
دور از آن یار و دیارم نظر سعد کجاست
تا مرا باز بدان یار و دیار اندازد
آن که شد مست غرور از می پندار امروز
[...]
باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد
لرزه بر دست نگارین بهار اندازد
آب آیینه ز شرم خط او چون خس و خار
هر نفس جوهر خود را به کنار اندازد
شرم رخسار تو صد پرده خونین از گل
[...]
میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد
مگر این بار ز دوشم غم یار اندازد
دل که بی عشق شد، از رحمت حق دور شود
مرده را موجه دریا، بکنار اندازد
نتوانم نفسی زنده بمانم بی او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.