گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۶۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد

پی بیرون شد از دریای غم کشتی مهیا شد

زماه نو چنان شد صیقلی آیینه دلها

که هر کس هر چه در دل داشت بی مانع هویدا شد

به از روشندلی تیر شهابی نیست شیطان را

که شد باریک زاهد تا هلال عید پیدا شد

به ساغرهای پی در پی مرا دریاب ای ساقی

که بر تن پوست خشک از زهد خشکم همچو مینا شد

به چندین چشم بر گردون هلال عید می جستم

زموج باده چندین ماه نو یکبار پیدا شد

به صد رنگینی طاوس بیرون آمد از خلوت

بط می گرچه چندی از نظر پنهان چو عنقا شد

به یک ناخن گره نتوان گشود از عقده مشکل

دل عالم زماه عید حیرانم که چون وا شد

چو بوی گل که از بسیاری برگ گل افزاید

زماه روزه حسن دختر رز عالم آرا شد

نگردد ساز چون قانون عشرت می پرستان را؟

که مضراب دگر صائب زماه نو مهیا شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام