گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد

که می پرزور چون افتاد در مینا نمی گنجد

به بیرنگی قناعت کن اگر با عشق یکرنگی

که هر جا عشق آمد رنگ در سیما نمی گنجد

نمی دانم چه خواهد بود احوال گرانجانان

که تنهایی در آن وحدت سرا تنها نمی گنجد

مرا کرد از وطن آواره آخر جوهر ذاتی

که گوهر چون یتیم افتاد در دریا نمی گنجد

دلیلی بر شکوه عشق ازین افزون نمی باشد

که مجنون با کمال ضعف در صحرا نمی گنجد

برون تا رفتم از خود تنگ شد روی زمین بر من

که از خود هر که بیرون رفت در دنیا نمی گنجد

اگر بیعانه خواهد زلف او عقل و دل و دین را

بده صائب که چند و چون درین سودا نمی گنجد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام