گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۰۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می شود عارف خجل نادان چو ملزم می شود

می کشد ناموس عالم هر که آدم می شود

کیمیای تازه رویی در بغل داریم ما

خار در پیراهن ما سبز و خرم می شود

نیست از زخم زبان پروا اسیران ترا

در رگ این سخت جانان نیشتر خم می شود

در گلستانی که بلبل خون خود را می خورد

دامن گل داغدار از اشک شبنم می شود

سایه رحمت مگیر از ما که افتد در زوال

سایه خورشید عالمتاب چون کم می شود

فارغ است از دیده بد، حسن چون کامل فتاد

کعبه کی ویران ز چشم شور زمزم می شود؟

مصرع رنگین به مطلع می رساند خویش را

هر که کسب آدمیت کرد آدم می شود

مرگ نتواند گسستن فیض اهل جود را

کاروان منعم هنوز از خاک حاتم می شود

خاطر آزرده را هر لاله داغ حسرتی است

کی دل صائب ز سیر باغ خرم می شود؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام