گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق سلطان و عقل دهقان است

رزق دهقان ز عدل سلطان است

عشق چون آفتاب کنعانی

عقل ده گانه همچو اخوان است

کیست گردن ز حکم عشق کشد؟

عشق انگشتر سلیمان است

ظلمات سواد هستی را

مشرب عشق، آب حیوان است

عقل در بارگاه حضرت عشق

منفعل چون نخوانده مهمان است

عقل مرغی است در قفس محبوس

عشق سیمرغ قاف امکان است

عقل فرمان پذیر تکلیف است

عشق سیلاب کفر و ایمان است

آسمان سفره ای است پر نعمت

عشق آن سفره را نمکدان است

اقتدا تا به مولوی کرده است

شعر صائب تمام عرفان است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

یدالله کائدی ( قائدی ) نوشته:

عاشق نشسته به از عاقل متحرک .
_____________________________________
واژه ای روشن تر از عشق
در دلم گُل نداد
دیریست ، ولوله ایست در سرم .
ای همگناه من درین سرمستی
ندانستم که تو همان عکس بی رنگ عشقی
که با در دلم نشستی .
درین گیراگیر ( عقل ) و ( عشق )
( من ) و ( عشق ) چون شعله ای نشستیم
و ( تو ) و ( عقل ) در « مشغله ای (۱)
دیوانه تر از من ،
با « شحنه ای » (۲)
بر خاستی .
یدالله کائدی ( قائدی )
هیستون تکزاس
____________________________________
(۱) بکوی میکده یاربّ سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد وساقی وشمع ومشعله بود .
(۲) ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچکاره است .
( حافظ )

یدالله کائدی ( قائدی ) نوشته:

در شعر ( عاشق نشسته به از عاقل متحرک ) با عرض معذرت یک کلمه جا افتاده است . سط ۶ را اینگونه اصلاح فرمائید . ( که با هوئی در دلم نش
ستی . متشکرم . کائدی

یدالله کائدی ( قائدی ) نوشته:

عاشق نشسته به ار عاقل متحرک
______________________
دیریست ولوله ای درسرم
واژه ای روشن تر از عشق
در دلم گُل نداد .
ای همگناه من
درین سر مستی
ندانستم که تو همان عکس بر رنگ اوئی
که با ( هوئی ) در دلم نسشتی .
در این گیراگیر و
من و عشق چو شعله ای نشستیم
و تو و عقل ، در مشغله ای (۱)
دیوانه تر از من ،
با شنحنه ای (۲)
بر خاستی .

یدالله کائدی ( قائدی )
هیستون تکزاس .
____________________________
(۱) بکوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
(۲) ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شنحه در ولایت ما هیچکاره است

( حافظ )

یدالله کائدی ( قائدی ) نوشته:

خوانده عزیز شعر ( عاشق نشسته ) اندک اشتباه تایپی داشت لطفأ قسمت اول را نادیده گیرید قسم دوم اصلاحی را قرائت فرمائید . با تشک کائدی

کانال رسمی گنجور در تلگرام