گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا

چون علم، ناموس لشکرهاست بر گردن مرا

صورت حال جهان زنگی و من آیینه ام

جز کدورت نیست حاصل از دل روشن مرا

چون علم می بایدم زد غوطه در دریای تیغ

نیست بر تن گر چه غیر از پیرهن جوشن مرا

برنمی تابد فروغ عاریت کاشانه ام

گل فتد از مهر و مه در دیده روزن مرا

فیض اشک گرم من خورشید را دارد کباب

می شود سنگ ملامت لعل در دامن مرا

در بهشت افتاد، هر کس باغ خود از خانه کرد

سینه پر داغ دارد فارغ از گلشن مرا

نیستم در انجمن غافل ز استعداد جنگ

هست چون فانوس، جوشن زیر پیراهن مرا

فکر بی حاصل سرم را در گریبان غوطه داد

رستمی کو تا برآرد زین چه بیژن مرا؟

حاصل من برنمی آید به ارباب سؤال

خوشه چین از دانه افزون است در خرمن مرا

بی قراری های من منزل نمی داند که چیست

نیست چون ریگ روان دلگیری از رفتن مرا

از سیه روزان چراغ عیش من روشن شود

نیست باغ دلگشا جز گوشه گلخن مرا

خار دیوارم، برومندی نمی دانم که چیست

جلوه خشکی است صائب روزی از گلشن مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام