گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۵۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست

گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)

سهل مشمر هیچ کاری را که در ملک وجود

هر چه آسان بشمری بر خویشتن دشوار نیست

گردن نظاره کوه طور بیجا می کشد

هر سبک سنگی حریف شعله دیدار نیست

پا به دامن کش که در میزان لطف عام او

پای خواب آلود کمتر از دل بیدار نیست

حسن معنی هر که دارد مردم چشم من است

چشم من چون خانه آیینه صورتکار نیست

ما قماش پاکی طینت تماشا می کنیم

با قبای اطلس و زربفت ما را کار نیست

با درشتان تندخویی کن که ناهموار را

همزبانی بهتر از سوهان ناهموار نیست

با خیال روی او در پرده شرم و حیا

خلوتی دارم که بوی پیرهن را بار نیست

بر سر گفتار صائب خواهد آمد زین غزل

هر که را از نغمه پردازان سر گفتار نیست

در حریم پاکبازان بوریا را بار نیست

فقر را با نقشبندان تعلق کار نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

بیت آخر باید در مطلع غزل قرار گیرد
مطابق با چاپ محمد قهرمان

کانال رسمی گنجور در تلگرام