گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۳۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست

از تیمم دست باید شست هر جا آب هست

صحبت اشراق را تیغ زبان در کار نیست

شمع را خاموش باید کرد تا مهتاب هست

عالم آب از تنک ظرفان شود پر شور و شر

آفت از دریا فزون در حلقه گرداب هست

دیده خفاش طبعان محرم این راز نیست

ورنه در هر ذره آن خورشید عالمتاب هست

نیست ممکن از عبادت گرم گردد سینه ای

زاهد افسرده تا در گوشه محراب هست

می تواند حلقه بر در زد حریم حسن را

در رگ جان هر که را چون زلف پیچ و تاب هست

گر توانی همچو مردان از سبب پوشید چشم

عالمی دیگر به غیر از عالم اسباب هست

خواب آسایش نباشد خاطر آگاه را

در بساط خاک تا یک دیده بیخواب هست

روزی بی خون دل کم جو که در بحر وجود

بی کشاکش طعمه ای گر هست، در قلاب هست

نیست ممکن یک نفس صائب به کام دل کشد

هر که را در سر هوای گوهر نایاب هست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام