گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۹۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست

عطسه بی اختیار صبحدم از بوی اوست

می شمارد آسمان را سبزه خوابیده ای

دیده هر کس که محو قامت دلجوی اوست

آن که می سوزد فروغش خواب را در چشم من

آسمان یک شعله نیلوفری از روی اوست

بوی پیراهن گریبان چاک می آید به مصر

می توان دانست کز دیوانگان بوی اوست

یک سر ناخن ندارد عقل اینجا اختیار

عقده دل را گشاد از جنبش ابروی اوست

خانه دل را خیال یار می روبد ز غیر

آه دردآلود من آثار رفت و روی اوست

شیوه های حسن او صائب نیاید در شمار

دلبری یک چشمه کار از نرگس جادوی اوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام