گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

دایم ستیزه با دل افگار می‌کنی

با لشکر شکسته چه پیکار می‌کنی؟

ای وای اگر به گربهٔ خونین برون دهم

خونی که در دلم تو ستمکار می‌کنی

شرمنده نیستی که به این دستگاه حسن

دل می‌بری ز مردم و انکار می‌کنی؟

یوسف به خانه روی ز بازار می‌کند

هر گه ز خانه روی به بازار می‌کنی

چشم بدت مباد، که با چشم نیمخواب

بر خلق ناز دولت بیدار می‌کنی

یک روز اگر کند ز تو آیینه رو نهان

رحمی به حال تشنهٔ دیدار می‌کنی

رنگ شکسته را به زبان احتیاج نیست

صائب عبث چه درد خود اظهار می‌کنی؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

الهام فغانى مهر نوشته:

در مصراعِ اول، واژه ى “گریه” اشتباها “گربه” نوشته شده است.

به فرضِ صحیح بودنِ روایتِ موجود از مصراعِ آخر، با شاعر هم سلیقه نیستم، و به گوشِ من، این روایت بسیار زیباتر است:
رِنگِ شکسته را به زبان احتیاج نیست
صائب، عبث به دردِ خود اظهار مى کنى!
مصراعْ سوالى نیست. (هرچند، بعید است که روایتِ اولْ روایتِ صائب بوده باشد.)

کانال رسمی گنجور در تلگرام